عربستان به «فریب دادن آمریکا» اعتراف کرده است

بدون نظر »
محمد جواد ظریف، وزیر امور خارجه ایران در روز ۱۳ سپتامبر ۲۰۱۶ مقاله‌ای در نیویورک تایمز منتشر کرد. او در این مقاله به مردم جهان درباره خطرات وهابیت هشدار می دهد و انتقادهای بی‌سابقه‌ای از عربستان سعودی می‌کند. نوک پیکان انتقادهای جواد ظریف، شرکتهای روابط عمومی (PR) است که برای حمایت از عربستان سعودی پول می گیرند. تصادفی نیست که درست یک روز پس از انتشار مقاله آقای ظریف، زلمی خلیل زاد، مقاله‌ای در پولیتیکو منتشر می کند و درباره «سیاستهای جدید» عربستان سعودی صحبت می کند. آقای خلیل زاد می گوید که عربستان سعودی به اشتباه خود در حمایت از تروریسم پی برده است و در سیاستهای «جدید» و «صادقانه» خود، تروریسم را دشمن خود می داند. یادآوری می کنم که زلمی خلیل زاد، یکی از دیپلماتهای ارشد دولت بوش و از نزدیکترین مشاوران او بعد از یازده سپتامبر بود. ترجمه بخشی از این مقاله در ادامه آمده است اما توصیه می کنم که کل مقاله را بخوانید.
zarif-saudiarabia POLITICO در سفر اخیر من به عربستان سعودی، با اعتراف تکان دهنده‌ای روبرو شدم. در گذشته، هروقت که ما مسئله تامین بودجه افراط گرایان اسلامی را با سعودی‌ها مطرح می کردیم، فقط انکار می شنیدیم. اما در این دوره از جلسات که با حضور ملک سلمان، ولیعهد نایف، معاون ولیعهد، محمد بن سلمان و چندین وزیر برگزار شد، یکی از مقام‌های عربستان اعتراف کرد: «ما شما را گمراه کردیم.» او توضیح داد که حمایت عربستان از افراط گرایی اسلامی در آغاز اوایل دهه شصت میلادی به عنوان مقابله با ناصریسم بود. ناصریسم، ایدئولوژی سیاسی سوسیالیستی بود که از تفکر جمال عبدالناصر ریشه می گرفت و عربستان سعودی را تهدید می کرد. این ایدئولوژی به جنگ بین دو کشور مصر و عربستان سعودی در امتداد مرز یمن منتهی شد. تاکتیک افراط گرایی اسلامی به آنها اجازه داد که ناصریسم را مهار کنند. عربستان سعودی به این نتیجه رسید که اسلام گرایی می تواند یک ابزار قدرتمند با کاربرد وسیع تر باشد. تحت این سیاست جدید و صادقانه، رهبری عربستان همچنین به من توضیح داد که حمایت از افراط گرایی در واقع راهکار مقاومت در برابر اتحاد جماهیر شوروی بود. این حمایت، اغلب در همکاری با آمریکا در کشورهایی مثل افغانستان در دهه هشتاد میلادی صورت می گرفت. در این عرصه هم آنها استدلال می کردند که این تاکتیک موفقیت آمیز بوده است. بعدتر و در رقابت ژئوپلیتیکی بین کشور عربستان و ایران، آن را در برابر جنبش‌های شیعی مورد حمایت ایران به کار گرفتند. اما عربستان سعودی می گوید با گذشت زمان این حمایت از افراط گرایی تبدیل به تهدیدی برای خود آنها و غرب شده است. آنها هیولایی را خلق کرده بودند که شروع به بلعیدن خودشان کرده است. این مقام بلندپایه عربستان سعودی ادامه داد: «ما تا یازده سپتامبر نمی توانستیم به این مساله اعتراف کنیم، چون می ترسیدیم که شما ما را رها کنید یا با ما مثل یک دشمن رفتار کنید. به همین دلیل تا آن زمان فقط در حال انکار بودیم.» اما دلیل این صراحت جدید چیست؟ اول، سوال اصلی این است که این سیاست جدید واقعا تا کجا پیش می رود؟ واضح است، که سوالاتی وجود دارد مثل این که آیا برخی از گروه‌های سنی افراطی، مانند جبهه نصرت در سوریه، هنوز هم از عربستان پول می گیرند یا نه. در تفکر جدید، عربستان سعودی افراط گرایی اسلامی را به عنوان یکی از دو تهدید عمده خود می داند. تهدید دیگر ایران است. من به خاطر دارم که که ملک عبدالله از من خواسته بود که پیغام او را مبنی بر تصویب طرح «قطع کردن سر افعی» به جورج بوش، رئیس جمهوری آمریکا در سال ۲۰۰۶ برسانم. یعنی حمله به ایران و سرنگون کردن رژیم این کشور. رهبری جدید، مانند پیشینیان خود، ایران را مسئول بی‌ثبات کردن منطقه و بسیاری از درگیریها می داند. به عبارت دیگر، به نظر می رسد که رهبری جدید عربستان، «ایدئولوژی» را به نفع «نوسازی» کمرنگ کرده است. یکی از مقامات ارشد عربستان به صراحت گفت که این کشور به دنبال یک «انقلاب تحت پوشش مدرن سازی» است. به این معنی که مدرنیزاسیون، عامل پیش برنده سیاستهای عربستان است. اما آیا این کشور موفق می شود؟
منبع عکس: نیویورک تایمز

چگونه خبر نادرست تلگراف درباره «ب ام و» و «رهبر ایران» را همه باور کردند

۷ نظر »
اخیرا روزنامه بریتانیایی تلگراف خبری را منتشر کرده است مبنی بر این که نمایندگی فروش «ب ام و» در ایران به موسسات وابسته به رهبر این کشور واگذار شده است. در شرایطی که حلقه تحریمها علیه ایران و مقامهای آن از هر سو تنگ و تنگ تر شده است چنین خبری خبر مهمی به شمار می رود. به همین دلیل بلافاصله رسانه های ایرانی از جمله «رادیو فردا» و «شبکه تلویزیونی من و تو» و چند وب سایت خبری دیگر آن را با توضیحات مفصلی و با استناد به تلگراف منتشر کردند. بدون این که از خود بپرسند اصلا این خبر درست است یا خیر؟ با این تیتر جنجالی انتظار داریم که با مدارک مستند و مستدلی در رابطه با مشارکت نزدیکان آیت الله خامنه ای، به عنوان بلندپایه ترین مقام ایران تحت تحریم با یکی از بزرگترین خودروسازان جهان و معروفترین نامهای تجاری ببینیم. اما تمام این خبر بر مبنای مصاحبه ای تنظیم شده است که علی نوریانی، مدیر عامل شرکت واردکننده خودروهای«ب ام و»با یک وب سایت خبری انجام داده است، آن هم یک سال و نیم قبل! روزنامه تلگراف گفته است که این مصاحبه را وب سایت فرارو منتشر کرده است. وب سایتی که رادیو فردا آن را به نام عجیب «فارائو» ترجمه کرده است. اما ببینیم اصل این مصاحبه چیست؟ جستجوی کوتاهی در اینترنت ما را فقط به یک مصاحبه با علی نوریانی در فرارو می رساند که برای یک سال و نیم پیش است. مصاحبه ای که در آن آقای نوریانی از فعالیتهایش می گوید و البته مشخص است که از واگذاری سهامش به آستان شاه عبدالعظیم یا شرکت سرمایه گذاری ری دلخور است. اما به هیچ وجه این دلخوری متناسب با فضایی نیست که تلگراف ترسیم کرده است. تلگراف طوری وانمود می کند که گویی آقای نوریانی به اجبار چنین تصمیمی گرفته است. همان طور که رادیو فردا هم از قول او دقیقا می نویسد: «من مجبور شدم که بخش بیشتری از سهام خود را به آنها واگذار کنم.» بگذریم از این که همان طور که بالاتر اشاره شد اصلا این مصاحبه برای امروز و دیروز نیست و مصاحبه ای است برای یک سال و نیم قبل! اما تلگراف هیچ صحبتی از تاریخ این مصاحبه نمی کند. در ادامه متن انگلیسی که تلگراف منتشر کرده آمده است می آید، در کنار قسمتهایی از مصاحبه با فرارو که مشخص است از روی آن خبر تلگراف تنظیم شده است.
آقایان از استان شاه عبدالعظیم آمدند و برای همکاری پیشنهاداتی دادند.

These gentlemen from the Shah Abdulazim Religious charity came to see me and offered to buy out my shares and work with my enterprise

چون آقایان از استان می گفتند که بیشتر درآمدهای استلان صرف خیریه می شود، صرف بیمارستان و دانشگاه و.. می شود. که خب علاقه من هم بود.

As I was interested in helping charities I accepted their offer and gradually reduced my level of working with them as they had by then virtually taken over most of the responsibilities.

ابتدا من ۵۰ درصد به استان شاه عبدالعظیم سهام دادم و بعدا با صحبت هایی که شد با آقایان برای اینکه بتوانند کمک کنند در مشکلاتی که به خاطر کارهای بانکی ایجاد شده بود، به من گفتند شما درصد دیگری بدهید که بتوانیم کارها را با سهولت بیشتری انجام بدهیم.

I had to offer them more of my own shares to enable them carry out the responsibility (of dealership of BMW cars) more effectively.


لینکهای مرتبط با این مطلب: تلگراف: Iran's Ayatollah Khamenei embroiled in German car dealer row اینترنشنال بیزنس تایمز: Iran’s Supreme Leader Ayatollah Khamenei… A Multi-Billionaire And BMW Car Dealer? فرارو: حکایت یازده هزار «ب.ام.و» وارداتی رادیو فردا: دست گذاشتن نهادهای وابسته به خامنه ای بر نمایندگی «ب ام و» من و تو: واگذاری کامل نمایندگی "ب ام و" به نهاد تحت امر آیت الله خامنه ای
بیشتر ببینید: تردید: استاندارد دوگانه ی رسانه های غربی در قبال خبر ماشه ی اتمی ایران

آیا مردم بریتانیا حامی مجازات اعدام هستند؟

بدون نظر »
یافتن پاسخ برای پرسشی که در عنوان این مطلب بیان شده است بسیار دشوار است. اما من تلاش کرده ام با انعکاس نظرات کاربران در پای مطلبی که وب سایت روزنامه دیلی میل درباره اعدام در تهران منتشر کرده است اندکی به این جواب نزدیک شوم. واضح است که نظر شمار معدودی کاربر که می توانند از سراسر جهان باشند نمی تواند به هیچ وجه نمایانگر نظر مردم یک کشور یا حتی دسته کوچکی از آنها باشد. اما وقتی دیدن نظراتی که بیشترین رای مثبت کاربران را داشته اند، باعث تعجب من شد، فکر کردم که شاید برای شما هم جالب باشد. ماجرا این است که هفته گذشته دو نفری که به اتهام زورگیری در تهران مجرم شناخته شده بودند در ملا عام اعدام شدند و طبق معمول علاوه بر خبرگزاریهای داخلی، رسانه های خارجی هم این خبر را پوشش دادند. از جمله این رسانه ها وب سایت روزنامه بریتانیایی دیلی میل بود که با انتشار عکسهایی تکان دهنده از دو جوان اعدام شده، لحظاتی قبل از اجرای حکم، گزارش مفصلی از این اعدام نوشت. خوبی این وب سایت این است که کاربران می توانند به نظرات یکدیگر امتیاز مثبت و منفی بدهند و شما می توانید ببینید محبوبترین نظرها چه هستند. هر پنج نظر و نظرات پرامتیاز بعدی به نوعی از اجرای مجازات اعدام حمایت کرده اند و گفته اند که دوست دارند چنین مجازاتی در بریتانیا هم اعمال شود. ترجمه پنج نظر محبوب درباره گزارش اعدام در تهران را می توانید در ادامه بخوانید:
digg positive icon ۱- اگه می خوای به نظر من نمره منفی بده. اما می خوام بگم که اگه ما چنین مجازاتهایی را در اینجا (بریتانیا) داشتیم، شمار بچه هایی که بهشون تجاوز می شد یا به قتل می رسیدند کمتر بود.
digg positive icon ۲- می شه لطفا چنین مجازاتی را در اینجا (بریتانیا) وضع کنید؟ احتیاج به توازن داریم.
digg positive icon ۳- ما باید چنین مجازاتهایی را در اینجا (بریتانیا) داشته باشیم. فاکتور ترس در مجازات به خوبی بازدارنده است و باعث می شه که مجرمها از خیابانهای شهرهامون دور بشن.
digg positive icon ۴- من نمی خوام درباره روش اعدام نظری بدم اما اعدام نتیجه خوبی داره. اون هم اینه که خیابانهای تهران امن تر می شن.
digg positive icon ۵- فقط در صورتی که بریتانیا چنین مجازاتی را اعمال کنه ما بار دیگه می تونیم بگیم که صفت «کبیر» برازنده نام «بریتانیای کبیر» است.
گزارش دیلی میل البته خیلی دقیق نیست و مثلا نوشته است که متهمان خودشان فیلم زورگیری را در یوتیوب منتشر کرده اند یا نوشته است که ایران از نظر شمار اعدامهای سالیانه در جهان اول است، در صورتی که ایران بعد از چین در مقام دوم قرار دارد. البته با توجه به جمعیت دو کشور ایران از نظر سرانه اعدام در مقام اول است. دیلی میل روزنامه ای عامه پسند به شمار می رود که خوانندگان آن از طبقه متوسط جامعه بریتانیا هستند. کسانی که به بحثها و خبرهای سیاسی و اجتماعی علاقه چندانی ندارند و بیشتر به دنبال خبرها و شایعات درباره خواننده ها، فوتبالیستها و افراد مشهور هستند. مجازات اعدام برای آخرین بار در بریتانیا در سال ۱۹۴۶ اعمال شد و در سال ۱۹۹۸ این مجازات به طور کامل لغو شد.
ببینید: واکنش کاربران دیگ به حمله اسراییل به یهودیان چگونه است؟ این اعدام از خشونت پیشگیری نمی کند، آن را تشدید می کند

تمجید از شاه و متلک به رهبر ایران در وبسایت سفارت ایران

۶ نظر »
وب سایت سفارت ایران در پاریس مدتی است در صفحه اصلی خود لینکی را تحت عنوان» گزارش فیگارو در باره تخت جمشید» قرار داده است که در واقع ترجمه ای است از مشاهدات نویسنده ضمیمه هفتگی این روزنامه فرانسوی در تخت جمشید. اما به نظر می رسد یا مسوولان وب سایت خودشان یک بار هم این مطلب را نخوانده اند یا شیطنت مترجم یا مسوول این صفحه باعث شده است که مطلبی این چنین در وب سایت رسمی وابسته به وزارت خانه ایران مدتها جا خوش کند. در این مطلب نویسنده نه تنها بارها از محمدرضا شاه پهلوی تمجید می کند، بلکه به آیت الله خامنه ای، رهبر کنونی ایران هم متلک می اندازد. از آن جالبتر این که نظرات پای این مطلب در فیگارو هم ترجمه شده اند و در این نظرات می بینیم که از «حکومت اسلامگراها» بر ایران انتقاد شده است و یک نفر آرزو می کند که با تغییر رژیم در ایران، سفر به این کشور ممکن شود. قسمتهایی از این مقاله که در وب سایت سفارت ایران منتشر شده است در زیر می آید اما برای خواندن متن کامل آن می توانید بر روی این لینک کلیک کنید. هر چند ممکن است این فایل به زودی از سرور سفارت ایران برداشته شود. در این صورت از این لینک جایگزین استفاده کنید.
فضای خوبی بر محیط [تخت جمشید] حاکم است. صدای موسیقی راک ایرانی به گوش می رسد. حداقل این که این موسیقی از نوع رای یا رپ محلی نیست. در هر حال، شاید خیلی خوشایند آقای خامنه ای نباشد، ولی شبیه به سوره های قرآنی هم نیست. چهل سال پیش در همین مکان، نمایش دیگری در برابر دیدگان تماشاچیان حاضر در حال اجرا بود. برای بزرگداشت جشنهای ۲۵۰۰ ساله امپراتوری فارس، شاه ایران ۶۰۰ تن از دوستان نزدیک خود را برای این مراسم دعوت کرده بود و به همین تعداد روسای دولتها، پادشاه و وزیر و غیره دعوت شده بودند. برگزیده های کره زمین با اتومبیلهای لیموزین حضور می یافتند و برای اسکان مهمانان تشریفاتی چادرهای فوق العاده مدرن در اطراف محل نصب شده بود. در حالی که امروزه فقط آرماتورهای آن به جای مانده اند. "در شبی به یادماندنی، مشروبهایی از نوع Dom Pérignon که سرو آنها از سوی Maxim's انجام می گرفت و سرمهماندارانی که لباسهای Lanvin پوشیده بودند و در ظروف چینی ساخت لیموژ غذا سرو می کردند در محل حضور داشتند. ایرانیها به پرسپولیس تخت جمشید می گویند و این نامگذاری بعد از اسلامی شدن کشور مورد استفاده قرار گرفت. جمشید یکی از پادشاهان افسانه ای است که فردوسی در شاهنامه خود در قرن دهم از آن سخن می گوید.

نظرات بازدیدکنندگان فیگارو

- جواب به پییر: این که شما می گویید در ایران امنیت بیشتر از پاریس است، پس این کسانی را که به خاطر زنا و ارتداد و غیره محکوم می کنند پس چیست؟ من قبول دارم ایران گذشته بزرگی دارد، ولی متاسفانه از یک هزار سال پیش به این طرف گرفتار «اسلام گرایی» شده است. - مونتسکیو می گفت چگونه می توان ایرانی بود و من می گویم چگونه می توان این قدر احمق بود؟ قبل از این که این مزخرفات را بنویسید، کمی فکر کنید. - به محض این که اسلامگراها کشوری را فتح می کنند همه چیز خراب می شود. مثل شمال آفریقا. من یک شهروند آمریکایی هستم ولی تاکنون جرات نکرده ام به ایران سفر کنم. امیدوارم روزی با تغییر رژیم این سفر ممکن شود. افسوس که فارس و عظمت این تمدن و بزرگی سازندگان آن و زردشت و پیامبری که احترام به زنان و تحمل را ترویج می کرد بعد از آمدن اسلام چه شده است.
لینک این فایل در وبسایت سفارت ایران در پاریس لینک جایگزین در سرور تردید لینک این مطلب در وبسایت فیگارو به زبان فرانسه ویدیوی این گزارش به زبان فرانسه

حمله اتمی ایران به اسراییل چگونه خواهد بود؟

۷۰ نظر »
ویدیویی به نام «آخرین روز [اسرائیل]» منتشر شده است که در آن حمله اتمی ایران به اسرائیل به تصویر کشیده شده است. این ویدیو در روزهایی منتشر شده که تهدیدهای اسراییل علیه ایران پررنگ تر و عیان تر از گذشته شده است. تهدیدهایی که گهگاهی با همراهی مقامهای آمریکایی هم همراه شده اند. داستان این حمله در یکی از روزهای ماه فوریه سال ۲۰۱۳ میلادی در بیت المقدس رخ می دهد که در ابتدای ویدیو از آن به عنوان «بیت المقدس (اورشلیم): پایتخت سابق اسرائیل» نام برده شده است. چرا که بر اساس این داستان اسراییل نابود شده است. این ویدیوی پنج دقیقه ای با فرار چند نفر با خودرویشان از بمباران آغاز می شود. اما هنگام فرار در جاده متوجه می شوند که این حمله وسیع تر از آن چه بوده که فکر می کنند. این ویدیو که به نظر می رسد یکی از سرنشینان خودرو آن را ضبط کرده است، تلاش می کند صحنه ها را به طور مستند به تصویر بکشد. نقطه اوج این ویدیو از دقیقه ۳:۴۰ به بعد است که تصاویر هولناک و نفس گیری از حمله اتمی فرضی ایران به نمایش گذاشته می شود. بر اساس داستان این ویدیو به نظر می رسد ارتش اسراییل با بودجه ای معادل دو برابر نیروهای مسلح ایران غایب است و ایران با سلاح هسته ای به جنگ شهروندان بی دفاعی رفته است که هیچ پناهگاهی ندارند. شبکه تلویزیونی بریتانیایی اسکای گزارشی درباره این فیلم تهیه کرده است که در روز ۱۶ اسفند ۱۳۹۰ (۵ مارس ۲۰۱۲) پخش شد. این گزارش را که حاوی مصاحبه با سازنده فیلم و شهروندان اسراییل است از اینجا می توانید ببینید. نکته جالب این است که حدود شش ماه پیش و در سال ۲۰۱۱ میلادی هم ویدیویی با مضمون مشابه منتشر شده بود که داستانش حمله ایران به اسراییل در سال ۲۰۱۲ میلادی بود. این ویدیو را می توانید از اینجا ببینید. ببینید: تاریخ می گوید خطر حمله اسرائیل به ایران جدی است

قطعنامه شورای امنیت و شکست دیپلماسی ایران

بدون نظر »
از پانزده عضو شورای امنیت سازمان ملل متحد دوازده کشور به قطعنامه دور چهارم تحریم‎های ایران رای موافق دادند. در حالی که تصویب این قطعنامه چندان دور از انتظار نبود، رای کشورهای عضو پیامی فراتر از تصویب قطعنامه ای دیگر علیه ایران دارد. پیامی حاکی از شکست فعالیتها و رایزنی های دستگاه دیپلماسی ایران. این قطعنامه با رای نصف به اضافه یک عضو شورای امنیت هم تصویب می‌شد، اما رای مثبت دوازده عضو از پانزده عضو شرکت کننده لااقل برای دولتمردان ایران کمی بعید بود. شاید بد نباشد نگاهی بیندازیم به ترکیب شورای امنیت و انتظاری که ایران از هر یک داشت. گروه اول: دشمنان (آمریکا، بریتانیا، فرانسه) شورای امنیت سازمان ملل، از پنج عضو دائم و ده عضو غیر دائم تشکیل شده است. رای موافق آمریکا، بریتانیا، و فرانسه به عنوان سه عضو دائم شورای امنیت اصلا خلاف انتظار نبود. چون ایران هیچ‌وقت از این سه کشور انتظار همراهی نداشت، از ماه‌ها قبل نیروی خود را بر قانع کردن کشورهای دیگر متمرکز کرده بود. گروه دوم: دوستان نیمه راه (روسیه، چین) روسیه سالهاست گاهی به سمت تهران متمایل می‌شود و گاهی به سمت غرب. اما تاریخ نشان داده است که همیشه مسکو در روزهای حساس تهران را تنها می‌گذارد. دیپلمات‌های روس اغلب با رای خود بر لبان متحدان غربی خود لبخند نشانده‌اند، و با سخنان دوپهلو سعی کرده‌اند از ایران دلجویی کنند. چین هم با وجود این که بارها اعلام کرده بود مخالف تحریم‌هاست سرانجام راضی شد به قطعنامه رای مثبت بدهد. مخالفت چین با تحریم‌ها به قدری جدی بود که هیلاری کلینتون، موضوع ایران را در سرفصل گفتگوهای خود با مقام‌های چین در سفر دو هفته پیش خود قرار داده بود. به این ترتیب دو کشور عضو دائم شورای امنیت که ایران سالها بر روی آنها سرمایه گذاری کرده بود، در زمان حساس ایران را تنها گذاشتند. گروه سوم: دوستان جدید (ترکیه، برزیل) ایران که مدتی قبل دریافته بود نمی تواند به همراهی روسیه و چین دل خوش کند، تصمیم گرفت جایگزین‌هایی برای این دو دوست سابق بیابد. برای کشوری مثل ایران که متحد استراتژیک معنایی ندارد، ترکیه و برزیل دو انتخاب معقول به نظر می‌رسید. هر دو کشور عضو غیر دائم شورای امنیت سازمان ملل بودند. دولت اسلامگرای ترکیه، ناخرسند از رفتار اتحادیه اروپا به شرق متمایل شده بود. برزیل هم که امروز یک قدرت اقتصادی به حساب می‌آید، مدتهاست به دنبال گسترش نفوذ سیاسی خود در جهان است. ضمنا بزرگترین تولید کننده شکر دنیا با آن که متحد آمریکاست، ایران را شریک اقتصادی خوبی برای خود می‌بیند. اگر چه ایران توانست در جلسه دیروز شورای امنیت، برزیل و ترکیه را با خود همراه کند، تعویض دو عضو دائم شورای امنیت، یعنی روسیه و چین، با دو عضو غیر دائم شورای امنیت، ترکیه و برزیل، موفقیت چندانی برای دستگاه دیپلماسی ایران به حساب نمی‌آید. گروه چهارم: دوستان بی‌وفا (لبنان، بوسنی و هرزگوین، اوگاندا) اگر بخواهیم شاهدی بر شکست دیپلماسی کوتاه مدت ایران پیدا کنیم، بدون شک این سه کشور بهترین نمونه هستند. ایران سالها بر دوستی خود با لبنان تکیه کرده بود. اما لبنان که خود را در واقع نماینده کشورهای عرب در شورای امنیت می‌دید، علی‌رغم میل باطنی برخی از دولتمردانش، ترجیح داد به جای رای موافق یا مخالف، رای ممتنع بدهد. ایران از مدتها پیش رایزنی خود را با اعضای غیر دائم شورای امنیت آغاز کرده بود. در راستای همین هدف محمود احمدی نژاد در معدود سفرهای خارجی خود یک ماه و نیم پیش به اوگاندا سفر کرد تا این کشور را به همراهی با ایران در شورای امنیت راضی کند. در حالی که نمایندگان سیاست خارجی ایران دستاوردهای این سفر را مثبت خوانده بودند، رای موافق اوگاندا به تحریم ایران بیانگر داستان دیگری بود. بوسنی و هرزگوین برای مردم ایران یادآور کشوری است که در زمان جنگ بالکان و به دست آوردن استفلال از کمک همه جانبه ایران بهره برد. ایران در دهه نود از هیچ کمکی به مردم این کشور مسلمان فروگذار نکرد. زمانی روابط دیپلماتیک دو کشور به قدری خوب بود که شهروندان ایران و بوسنی برای سفر به کشور دیگر به ویزا نیاز نداشتند. اما بوسنی و هرزگوین هم در کنار روسیه، چین، لبنان و اوگاندا قرار گرفت تا نماینده ایران در سازمان ملل بیش از آن چه انتظار داشت در صحن شورای امنیت احساس تنهایی کند. گروه پنجم: بی طرفها (ژاپن، اتریش، نیجریه، مکزیک، گابن) ایران هرگز تلاش نکرد این کشورها را به همراهی با خود راضی کند و همان طور که انتظار می‌رفت این کشورها همسو با کشورهای قدرتمند شورای امنیت به قطعنامه تحریم ایران رای موافق دادند.
ببینید: وب سایت سازمان ملل متحد: مشروح مذاکرات شورای امنیت سازمان ملل متحد و متن قطعنامه چهارم تحریم ایران

تاریخ می‌گوید خطر حمله اسرائیل به ایران جدی است

۱,۱۶۵ نظر »
بروز رسانی:‌ ۸ اسفند ۱۳۹۰: اول از همه بازدیدکنندکان عزیزی که در بحث زیر این لینک شرکت کردند و شمار نظرات را به بالای ۱۰۰۰ نظر رساندند تشکر می کنم. اما متاسفانه به دلیل منحرف شدن بحثها و بالا رفتن تعداد نظرات حاوی فحش و ناسزا، چون وقت نظارت بر همه نظرات ارائه شده را ندارم،‌ فعلا بخش نظردهی بسته می شود. از همه شما تشکر و عذرخواهی می کنم. لازم به یادآوری نیست که همچنان مشتاقانه منتظر نظرات شما پای لینکهای دیگر هستم. بروز رسانی:‌ ۸ فروردین ۱۳۹۱: بخش نظرات باز شد. امیدوارم نظرات دوستان حاوی ناسزا و توهین نباشد.
در حالی که کشورهای قدرتمند دنیا مدتها است راه‎های مختلفی را برای حل پرونده هسته‎ای ایران ارائه می‎کنند، اسرائیل در تمام این سالها با جدیت فقط بر به کارگیری یک راه حل تاکید داشته: راه حل نظامی راه حلی که تندروهای هر دو کشور ایران و اسرائیل از آن استقبال می‎کنند. اما ببینیم تاریخ چه می‎گوید. چقدر می توان برای صحبتهای تند و تیز سران اسرائیل اعتبار قائل شد. رهبرانی که گاهی برای راضی نگه داشتن طرفداران تندرویشان چندان وعده هایشان با تواناییهایشان همسان نیست. در سال ۱۹۸۱ زمانی که صدام حسین مشغول جنگ با همسایه شرقی اش ایران بود، اسرائیل در یک حمله ناگهانی و بدون مجوز سازمان ملل تنها رآکتور اتمی عراق را نابود کرد. رآکتور اوسیراک پیشتر و تنها یک هفته پس از آغاز جنگ، توسط نیروی هوایی ایران آسیب نه چندان جدی دیده بود، اما اسرائیل در عملیات اوپرا آن را به طور کامل از بین برد. چرا که اعتقاد داشت عراق «قصد دستیابی به سلاح هسته‎ای دارد». این جمله برایتان جمله‎ی آشنایی نیست؟ عملیات اورچرد (Operation Orchard) در سال ۲۰۰۷ اما پیچیده تر بود. نیروی هوایی اسرائیل در عملیاتی مخفیانه به تاسیسات هسته‎ای سوریه حمله کرد و این تاسیسات را از بین برد. اسرائیل پس از این حمله ترجیح داد سکوت کند و سوریه هیچ‎وقت آسیب‌های ادعا شده به تاسیسات خود را نپذیرفت. تاسیساتی که برخی اعتقاد دارند ساخت کره شمالی بود. نامهای عراق و کره شمالی که در کنار هم می‎آید، ناخودآگاه به یاد «محور شرارت» می‎افتیم. نامی که جورج بوش به این دو کشور در کنار ایران داد. شاید همین نام‎گذاری اسرائیل را به تشویق جمهوریخواهان برای حمله به ایران ترغیب کرد. اسنادی که بعدها منتشر شد نشان داد اسرائیل یک سال پس از حمله به تاسیسات هسته‎ای سوریه، از دولت جورج بوش درخواست تجهیزات نظامی برای حمله به ایران را ارائه کرده بود. این درخواست اگرچه رد شد، نشان دهنده عزم جدی دولتمردان این کشور برای حمله نظامی به ایران در آن زمان بود. جورج بوش جنگ طلب جایش را به باراک اوبامای برنده جایزه صلح نوبل داده است. اما وقتی رئیس جمهوری صبور آمریکا از ضرورت تحریم ایران نه در چند ماه آینده، که از «چند هفته پیش رو» سخن می‎گوید، باید پرسید اگر تحریم‎ها نتیجه نداد چه؟ ما ایرانیان با تهدیدهای اسرائیل و تحریم‎های آمریکا چندان بیگانه نیستیم. اما به ‏آن‎چه که کمتر عادت داریم این است که یک روز از خواب بیدار شویم و ببینیم موشکهای اسرائیلی در سکوت قدرتهای بزرگ، تاسیسات هسته‎ای ایران را بمباران کرده‎اند و رفته‎اند. درست مثل همان کاری که در عراق و سوریه کردند. ببینید: حمله اتمی ایران به اسراییل چگونه خواهد بود؟

رشد ۶۰۰ درصدی مبادلات تجاری ایران و امریکا در زمان احمدی نژاد

بدون نظر »
Guardian هرچند جورج بوش و احمدی نژاد به عنوان روسای جمهور دو کشور، دشمنان قسم خورده ی یکدیگر محسوب می شدند، وقتی پای تجارت به میان کشیده می شد، دوستان خوبی به نظر می رسند. آمار رسمی حاکی از آن است که تجارت بین ایران و امریکا در دوره ی ۴ ساله ی اول ریاست جمهوری احمدی نژاد ۶۰۰% رشد داشته است. توجه کنید که این اتفاق در زمانی رخ داده است که دو کشور در اوج حملات لفظی به یکدیگر بوده اند. ahmadinejad-bush دولت احمدی نژاد علی رغم اظهارات ضدغربی خود، رشد قابل ملاحظه ای را در واردات محصولات امریکایی تجربه کرد. از جمله مهمترین محصولات وارداتی امریکایی، منی گاو بود. این تناقض رفتار و عمل در طرف امریکایی نیز وجود دارد. جالب اینجا است در حالی که جورج بوش، دولت ایران را عضوی از محور شرارت خوانده بود و باراک اوباما نوید مذاکره با ایران را داده بود، تجارت ایران و امریکا از زمانی که بوش کاخ سفید را ترک کرده است، بر خلاف انتظار کاهش چشمگیری داشته است. بر طبق آمار و ارقام اتاق بازرگانی ایران، این کشور در سال گذشته ۵۶۳ میلیون دلار کالا و محصولات امریکایی وارد کرده است. در حالی که یک سال بعد از به قدرت رسیدن احمدی نژاد تنها ۹۸ میلیون دلار واردات محصولات امریکایی داشته است. اقتصاددانان اعتقاد دارند در حالی که گوش جهان با فریادهای جورج بوش برای تحریم ایران کر شده بود، و احمدی نژاد همه جا سخنان ضد امریکایی سر می داد، سیاستهای دولت احمدی نژاد مبنی بر مصرف درآمدهای نفتی برای واردات سبب افزایش این رقم شده بود. در زمان احمدی نژاد دولت ایران فقط ۵٫۶ میلیون دلار صرف خرید منی گاو کرده است. ماده ای که در صنایع گوناگونی از جمله داروسازی و مواد آرایشی کاربرد دارد. از زمان ورود اوباما به کاخ سفید رقم مبادلات تجاری دو کشور به طرز چشمگیری کاهش داشته است. به طوری که در ۵ ماهه ی اول ریاست جمهوری اوباما ایران فقط ۹۶٫۲ میلیون دلار از امریکا واردات داشته است. این کاهش بیانگر این است که دولت وی تحریمها علیه ایران را سخت تر و جدی تر کرده است. دولت اوباما پس از افشای تاسیسات غنی سازی قم همچنین مشغول رایرنی با روسیه و چین برای تصویب دور جدیدی از تحریمهای سازمان ملل علیه ایران است. مفهوم دیگر این کاهش می تواند اوضاع اقتصادی بد ایران در پی افت قیمت نفت در چند ماهه ی اخیر باشد. جمشید اسدی، اقتصاددان ایرانی مقیم فرانسه اعتقاد دارد: «دولت احمدی نژاد هم اکنون فضای کمتری برای مانور دادن با واردات دارد. وی پیش از این قدرت بیشتری برای واردات داشت، اما اکنون مجلس ایران وی را متهم به ولخرجی در واردات کرده است. این وضعیت به دلیل تحریمهای جدیدی که اوباما وعده کرده است بدتر هم خواهد شد.» وی اضافه می کند: «با توجه به این که اوباما قصد حمله ی نظامی به ایران ندارد، تحریمها را بسیار جدیتر از جورج بوش پیگیری خواهد کرد. اگر ایران به خواسته های جامعه ی جهانی درباره ی برنامه های اتمیش تن درندهد، باید منتظر تحریمهای بسیار شدیدتری در آینده ی نزدیک باشد.»
منبع:
Guardian: Hostile rhetoric no barrier to Iran-US trade (12/10/2009)
ببینید: تردید: وال استریت ژورنال می گوید آلمان عاشق ایران است

دلیل سکوت معنی دار اوباما در قبال حوادث ایران چیست؟

۲ نظر »
BBC logo بی بی سی در مقاله ای به قلم جاناتان بیل (Jonathan Beale) به تحلیل سکوت معنادار واشنگتن در قبال حوادث بعد از انتخابات ایران پرداخته است. پرزیدنت اوباما بر خلاف اسلاف خویش که در مقابل حوادثی از این دست در ایران بلافاصله واکنش نشان می دادند، تا کنون از اظهار نظر شتابزده و صریح در این مورد خودداری کرده است.
واقعا باراک اوباما درمورد نتایج انتخابات ایران و حوادث آن چگونه می اندیشد؟ هم کاخ سفید و هم وزارت خارجه ی امریکا از واکنش فوری به حوادث ایران خودداری کردند و ترجیح دادند با تاخیر معناداری نسبت به این اتفاقات ابراز نظر کنند. باراک اوباما نخستین واکنش از سوی واشنگتن شنبه بعد از ظهر ابراز شد. کاخ سفید در یک بیانیه ی محتاطانه اعلام کرد: "همانند بقیه ی دنیا ما هم تحت تاثیر مباحث حول و حوش انتخابات ایران قرار گرفته ایم. ما تمام اتفاقات مربوط، از جمله گزارشهای مرتبط با تقلب در انتخابات را از نزدیک زیر نظر داریم." یکشنبه صبح آقای جوزف بایدن، معاون ریاست جمهوری امریکا، به نظر می رسید که تحت فشار بیشتری قرار گرفته بود تا در تلویزیون رسمی امریکا اعلام کند شک و شبهه ی فراوانی درمورد نتایج انتخابات ایران وجود دارد. دوشنبه بعد از ظهر سخنگوی وزارت خارجه اندکی پیش تر رفت و گفت: "ما عمیقا از "گزارشهای" مربوط به خشونت و ناهمگونیهایی که در آرا وجود دارد ناراحتیم." سوال اینجا است که چرا با وجود این که همه ی ما تصاویر واضح خشونتها از ایران را دیده ایم، هنوز مقامات امریکایی از واژه ی محتاطانه ی "گزارشها" ی خشونت استفاده می کنند؟ البته شاید بتوان گفت نحوه ی برخورد واشنگتن با انتخابات ایران همانند سیاستهای امریکا در برابر ایران همچنان مبهم است. هرچند دلایل خوبی برای این عدم شتاب در قضاوتهای کاخ سفید وجود دارد. همه ی ما اشتباه احمقانه ی امریکا و بوش را در ماجرای کنار زدن هوگو چاوز از قدرت در سال ۲۰۰۲ به خاطر می آوریم. این اقدام امریکا هم اشتباه بود و هم با تشدید احساسات ضد امریکایی تاثیر معکوس داشت. ولی با این حال حداقل مشخص بود، بوش طرفدار کدام جناح درگیر بود. ایران و امریکا جالب اینجا است که ۴ سال پیش دولت بوش حتی پیش از انتخاباتی که منجر به انتخاب آقای احمدی نژاد شد، آن را محکوم کرد. چرا که معتقد بود انتخابات، توسط شورای نگهبان منصوب رهبری هدایت می شود. انتخابات امسال هم به همان شیوه برگزار شد. شیوه ای که اساسا نمی تواند منصفانه و آزادانه برگزار شود. با این حال چرا اوباما در خصوص آن این اندازه محتاطانه برخورد کرده است؟ اول از همه شاید اوباما می خواهد روابط ایران-امریکا را مستقیما به موضع گیریش در این خصوص پیوند ندهد. پیشاپیش انتقاد کردن از انتخاباتی که هنوز برگزار نشده بود، شاید فقط به تندروها در ایران کمک می کرد و به ضرر اصلاح طلبان تمام می شد. این موضع گیری می توانست تفکری را که اعتقاد به دخالت امریکا در امور داخلی ایران دارد تقویت کند و در نهایت گفتگوهای آینده را دچار مشکل کند. سکوت آقای اوباما شاید در نهایت به نفع اصلاح طلبان باشد و به آنها کمک بیشتری در راستای ایجاد تغییرات اساسی کند. دلیل دیگر سکوت کاخ سفید شاید این باشد که آنها می دانند در نهایت صرف نظر از این که چه کسی برنده ی انتخابات می شود، باید با رهبر ایران کار کنند. به نظر می رسد استراتژی این دوره ی آقای اوباما اینچنین باشد. تیم سیاست حارجی آقای اوباما بر خلاف تیم آقای بوش که یک تیم ایده آل گرایانه بود، یک تیم عملگرا است. آقای اوباما از اشتباهات دوران بوش در عرصه ی سیاست خارجی درس گرفته است. وی می داند که سیاست مزورانه ی جورج بوش در قبال کشورهایی که مدل امریکایی دموکراسی را تقلید می کردند فایده ای برای امریکا ندارد. همان طور که روزنامه ی واشنگتن پست اشاره کرد، پاسخ گنگ کاخ سفید به حوادث ایران بیانگر دوراهی ای است که اوباما بر سر آن قرار دارد. اما به هرحال وی باید روزی نظر روشنش را در این مورد صادر کند. نظری که شاید بر نحوه ی تعامل امریکا با ایران در امور حیاتی مثل برنامه ی اتمی این کشور اثر زیادی داشته باشد. در واقع مواضع امریکا هرچه باشد، گزینه ی گفتگو با ایران همچنان بر روی میز خواهد بود. چرا که واشنگتن همچنان با بسیاری از کشورهای غیر دموکراتیک روابط دوستانه ای دارد. سکوت اوباما در پیشاپیش محکوم کردن انتخابات و نیز احتیاطش در واکنش نشان دادن به نتیجه انتخابات بسیار خردمندانه به نظر می رسد. اما سوال اینجا است که آیا در این بین اخلاق قربانی عملگرایی نمی شود؟ انتقاد عمده ای که از جورج بوش می شد این بود که وی بسیار ساده انگارانه به مسائل نگاه می کرد و همه ی امور را سیاه و سفید می دید بدون اندکی ظرافت در تحلیل امور. اما اگر بوش بر سر کار بود، حداقل ما اکنون نظر رییس جمهور امریکا را درمورد اتفاقات اخیر ایران می دانستیم!
ببینید: یوتیوب:  گزارش اسوشییتد پرس از واکنش اوباما به حوادث پس از انتخابات در ایران وال استریت ژورنال: عدم اظهار نظر اوباما درمورد ایران واشینگتن تایمز: سکوت اوباما در قبال ایران بحث برانگیز شده است

پخش پیام کریسمس احمدی نژاد از تلویزیون بریتانیا و واکنش تند مقامات این کشور

۱ نظر »
شبکه ۴ (Channel 4) تلویزیون بریتانیا در آستانه ی سال نوی ۲۰۰۹ میلادی در یک اقدام غیرمنتظره اعلام کرد محمود احمدی نژاد، رییس جمهور جنجالی ایران تبریک پیام کریسمس این شبکه را که به "پیام جایگزین کریسمس" معروف است ارائه خواهد کرد. این پیام در واقع پیام جایگزینی برای پیام کریسمس ملکه یا پادشاه است که از سال ۱۹۳۲ بی بی سی آن را پخش می کند. شبکه ۴ که یکی از شبکه های خصوصی و مستقل بریتانیا است از سال ۱۹۹۳ در روز کریسمس (۲۵ دسامبر/۵ دی) آنتن خود را در اختیار یک شخصیت ملی یا بین المللی قرار می دهد تا "صدایی متفاوت" از آنتن این شبکه کریسمس را به مسیحیان جهان تبریک بگوید. پیام تبریک کریسمس ا�مدی نژاد از شبکه 4 تلویزیون بریتانیا سابقه ی انتخاب افراد در سالهای گذشته نشان می دهد که انتخاب افراد دعوت شده لزوما برمبنای محبوبیت و یا اهمیتشان در عرصه ی ملی یا بین المللی نیست. طیف این میهمانان بسیار متنوع و گوناگون است. دریک سوی این طیف نویسنده مشهور انگلیسی در سال ۱۹۹۳ قرار دارد و در سوی دیگر، کمدین هالیوودی الی جی (Ali G). و یا در سال ۲۰۰۲ مجری تلویزیونی و همسر ستاره سابق موسیقی راک، شارون اوزبورن پیام داد و سال گذشته سرباز بریتانیایی که دست خود را در جنگ افغانستان از دست داده بود این کار را بر عهده گرفت. این تنوع نشان می دهد، اگر بخواهیم به دنبال تنها یک دلیل برای این انتخابها باشیم، شاید بهترین دلیل خبرساز بودن این افراد در سال گذشته و یا بحث برانگیز بودن کاری که انجام داده اند باشد. در این میان انتخاب دختری مسلمان به نام خدیجه روات در سال ۲۰۰۶ که تمام صورتش را با پوشیه پوشانده بود، از جنجالی ترین انتخابها بود. هرچند وی به دلایلی که هرگز اعلام نکرد، از حاضر شدن در این برنامه انصراف داد، شبکه ۴ دختر مسلمان دیگری را با همان نوع حجاب برای این کار انتخاب کرد و وی پیام جایگزین کریسمس را به مردم داد. سال ۲۰۰۸ (برای کریسمس ۲۰۰۹) هم این انتخاب چون اکثر انتخابهای سالهای گذشته بسیار خبرساز بود. از لحظه ای که مدیریت شبکه ۴ اعلام کرد، محمود احمدی نژاد، رییس جمهور ایران میهمان این شبکه برای تبریک سال نوی میلادی است، واکنشهای محافل خبری و سیاستمداران به این انتخاب آغاز شد. این انتخاب از این حیث قابل تامل است که وی در آخرین سال ریاست جمهوری خود با اقدامات بحث برانگیز خود در مدیریت برنامه هسته ای ایران و اظهارات جنجالیش درمورد یهودیان و هولوکاست چهره ی چندان محبوبی در جهان غرب به شمار نمی رود. این انتخاب به قدری حساسیت محافل غربی را برانگیخت که حتی تعطیلات سال نو باعث نشد سیاستمداران بریتانیایی خشم خود را از این قضیه ابراز نکنند. دولت بریتانیا بلافاصله ضمن حمله کردن به تصمیم شبکه ۴ در دادن فرصت به محمود احمدی نژاد برای صدور پیام کریسمس، این تصمیم را سبب ساز رنجش جامعه ی بین المللی خواند. یک سخنگوی وزارت خارجه ی بریتانیا با اشاره به دعوت احمدی نژاد به بازگشت به ریشه های مذهبی، حملات وحشتناک ضدیهود وی را یادآور می شود. بی بی سی، حتی ساعاتی پیش از پخش این پیام تبریک، مواضع دولت و برخی از اعضای مجلس بریتانیا را منعکس کرد که جملگی نه تنها از در اختیارداددن این فرصت به محمود احمدی نژاد خوشحال نبودند، بلکه این اقدام شبکه ۴ را به شدت محکوم کردند. خانم لوییس المن، رییس جنبش یهودیان حزب حاکم کارگر که عضو مجلس این کشور نیز می باشد گفت: "من این اقدام شبکه ۴ را در تقدیم فضای غیرچالشی به یک متعصب خشک مغز خطرناک که هولوکاست را انکار می کند محکوم می کنم." حزب محافظه کار نیز در حمله به این تصمیم شبکه ۴ از حزب رقیب خود پیشی گرفت. مارک پریچارد عضو محافظه کار دولت بریتانیا هم با طعنه زدن به این اقدام شبکه ۴ می گوید: "سال آینده چه کسی پیام سال نو را خواهد داد؟ دیوید ایروینگ [تاریح نگار نژادپرست و ضد صهیونیسم] یا رابرت موگابه [رییس جمهور زیمبابوه]؟" وی اعتقاد دارد که شبکه ۴ به مردی این فرصت را می دهد که قصد نابودکردن اسراییل و آزار دادن مسیحیان را در روز تولد مسیح دارد. انتقاد وی زمانی به تهدید نرمی علیه این شبکه تلویزیونی تبدیل می شود که وی می گوید: "این اقدام شبکه ۴ شاید باعث تجدید نظر در اعطای کمکهای مالی بیشتر به این شبکه شود." سفیراسراییل در بریتانیا نیز در این رابطه می گوید: "این اقدام شبکه ۴ یک رسوایی و شرمساری ملی برای بریتانیا است." لازم به ذکر است که پیام کریسمس محمود احمدی نژاد از دو حیث با پیام سالهای گذشته متفاوت بوده است. اول این که بر خلاف سالهای گذشته که پیام جایگزین همزمان با پیام ملکه پخش می شد، این پیام چند ساعت بعد از پخش پیام ملکه از شبکه ۴ مخابره شد. دومین تفاوت این بود که امسال برای نخستین بار پیام به زبانی غیر از زبان انگلیسی و با زیرنویس انگلیسی پخش شد.
ببینید: Channel 4: صفحه اختصاصی Channel 4 برای پیام احمدی نژاد. ویکی پدیا: فهرست کسانی که پیام جایگزین کریسمس را داده اند. تایمز: متن کامل پیام احمدی نژاد در تایمز (انگلیسی) گاردین: خبر روزنامه گاردین در مورد پیام احمدی نژاد تلگراف: خبر روزنامه تلگراف در مورد پیام احمدی نژاد
Page 1 of 212
Simplified Theme by Nokia Theme transform by TowFriend | Powered by Wordpress | Aviva Web Directory
XHTML CSS RSS