بزرگترین سرقتهای تاریخ

۴ نظر »
تردید: بسیاری از ما فیلمهای پلیسی را به خاطر هیجانش دوست داریم. گاهی آن قدر از تعقیب و گریزهای فیلمهای اکشن لذت می بریم که حتی با شخصیت منفی داستان که از بانک دزدی کرده است و یا عده ای بی گناه را به گروگان گرفته است همذات پنداری می کنیم و در جدالش با پلیس دوست داریم برنده شود. اما خوشبختانه با شوربختانه در انتهای همه ی فیلمها، دزد نگون بخت به چنگ قانون می افتد. با این حال آیا می دانستید دزدیهای دنیای واقعی گاهی بسیار هیجان انگیزتر و غیر قابل باورتر از دزدیهایی است که در فیلمها دیده ایم؟ و آیا می دانستید بر خلاف آن چه عادت کرده ایم در فیلمها ببینیم، بسیاری از دزدهای حرفه ای، همچنان به چنگال عدالت نیفتاده اند؟ روزنامه ی تلگراف فهرستی از بزرگترین و عجیب ترین سرقتهای تاریخ را گردآوری کرده است که در پی می آید. این فهرست متنوع شامل بزرگترین سرقت تاریخ به ارزش ۱ میلیارد دلار در عراق، تا سرقت از تانکر اسپرم گاو یک مزرعه دار امریکایی می باشد.
سرقت ویژه: سرقت از جواهر فروشی ایرانی در لندن در ماه جاری (به ارزش ۳/۲ میلیون دلار) تنها چند روز بعد از انتشار این فهرست از سوی تلگراف، روزنامه ی تایمز خبر سرقت از یک جواهر فروشی معروف ایرانی در لندن را در ۲۴ آگوست منتشر کرد که باعث شد یک سرقت دیگر به این فهرست اضافه شود! سارقان موتورسوار با حمله به جواهری مظفریان در محله ی اعیان نشین Knightsbridge لندن و روبروی فروشگاه معروف Harrods موفق شدند تنها در عرض ۳۹ ثانیه، جواهری به ارزش تقریبی ۲ میلیون پوند (۳/۲ میلیون دلار به سرقت ببرند. این بار، سارقان حرفه ای بسیار ساده عمل کردند! ۶ سارق که کلاه ایمنی بر سر داشتند، سوار بر موتور به پیاده رو آمدند و با چکش شیشه ی جواهری را شکستند، و جواهر پشت ویترین را دزدیدند و رفتند. یکی از اقلم به سرقت رفته، گردنبند الماس به ارزش ۵۰۰ هزار پوند (۸۰۰ هزار دلار) است. پویا نیکومقام که یکی از فروشندگان این جواهر فروشی است می گوید: “سارقان بسیار حرفه ای عمل کردند و در حالی که دقیقا می دونستند چه کار می کنند، حتی یک کلمه با هم حرف نزدند.” یکی از سارقان تلاش کرد شیشه ی ویترین حاوی جواهری به ارزش ۳ میلیون پوند را بشکند، اما با وجود این که ۱۲ بار با چکش خود به شیشه زد، موفق به این کار نشد.
رتبه سال ارزش نقدی (میلیون دلار) پیدا شده؟
۱- عراق ۲۰۰۳ ۱۰۰۰
۲- بریتانیا ۲۰۰۶ ۸۸
۳- بریتانیا ۲۰۰۹ ۶۶
۴- بریتانیا ۱۹۸۷ ۶۶
۵- برزیل ۲۰۰۵ ۶۵
۶- بریتانیا ۲۰۰۴ ۴۴
۷- بریتانیا ۱۹۸۳ ۴۳
۸- بریتانیا ۲۰۰۳ ۳۸/۲
۹- بریتانیا ۱۹۹۵ ۱۱
۱۰- بریتانیا ۱۹۸۳ ۱۰
۱۱- بریتانیا ۱۹۶۳ ۴/۳
۱۲- امریکا ۱۹۹۳ ۲/۵
۱۳- بریتانیا ۱۹۷۱ ۲/۵
۱۴- امریکا ۱۹۹۲ ۰/۵
۱۵- امریکا ۱۹۶۷ ۰/۴
۱۶- امریکا ۱۹۷۱ ۰/۲
۱۷- امریکا ۲۰۰۵ ۰/۰۷۵
۱۸- نروژ ۲۰۰۴ اثر هنری
۱۹- بریتانیا ۱۹۹۰ اثر هنری
جدول بزرگترین سرقتهای تاریخ (منبع: تلگراف)
تمام سارقان دستگیر شده اند. سارق یا سارقان سارقان دستگیر نشده اند. برخی از سارقان دستگیر شده اند.
Telegraph رتبه ۱: بانک مرکزی عراق در ماه مارس ۲۰۰۳ وقتی نیروهای امریکایی و بریتانیایی به عراق حمله کردند، گروهی از سارقان عراقی به بانک مرکزی عراق دستبرد زدند و توانستند سه تراکتور را از پول نقد به ارزش تقریبی ۱ میلیارد دلار بار بزنند. حدود نیمی از این پولها بعدها در دیوار قصر صدام حسین پیدا شد. این سرقت بزرگترین سرقت بانک در تاریخ محسوب می شود. ارزش نقدی: ۱ میلیارد دلار (معادل ۶۰۵ میلیون پوند) [بالای صفحه] رتبه ۲: ماشین حمل و نقل پول در بریتانیا در ۲۱ فوریه ی ۲۰۰۶ وقتی کالین دیکسون مدیر شرکت حمل و نقل پول Securitas در تانبریج از ناحیه ی کنت انگلیس به سمت خانه ی خود می رفت توسط چند سارق که خود را افسر پلیس جا زده بودند متوقف شد. همکاران این سارقان همزمان همسر و پسر ۸ ساله ی وی را به گروگان گرفته بودند. آقای دیکسون که شرکتش معمولا حمل و نقل پولهای بانک مرکزی انگلیس (بانک انگلیس) را به عهده داشت تهدید شد که در صورت عدم همکاری خانواده اش آسیب خواهند دید. صبح روز بعد آقای دیکسون سارقان را به انبار پول شرکن برد و در حالی که ۱۴ نفر از کارکنان شرکت دست و پایسان بسته شده بود، سارقان با کامیونهای پر شده از پول پا به فرار گذاشتند (در عکس این کامیونها را می بینید). از آن زمان تا کنون پلیس موفق به دستگیری چند تن از سارقان شده است و توانسته است حدود ۲۰ میلیون پوند را از آنها پس بگیرد. این سرقت بزرگترین دزدی در تاریخ بریتانیا محسوب می شود. ارزش نقدی: ۵۳ میلیون پوند Picture: EPA [بالای صفحه] رتبه ۳: جواهر فروشی Graff در لندن ۱۶ آگوست ۲۰۰۹ این دو مرد شیک پوش وارد جواهر فروشی بزرگ و معروف Graff در Bond Street شهر لندن شدند و با سرقت مسلحانه ی ۴۳ جواهر گران قیمت بزرگترین سرقت از یک مغازه در تاریخ بریتانیا را رقم زدند. بسیاری از این جواهرات الماس بودند. در جریان این سرقت مسلحانه یک زن به گروگان گرفته شد و سارقان وقتی در حال فرار بودند تیراندازی کردند، اما به کسی آسیب نرسید. ارزش نقدی: ۴۰ میلیون پوند [بالای صفحه] رتبه ۴: صندوق امانات در لندن والریو ویچی، فرزند یک وکیل ایتالیایی در سال ۱۹۸۶ به لندن رفت و در جولای سال بعد به عنوان سردسته ی سارقان مسلح کوچکی به مرکز نگهداری پول و امانات در محله ی اعیان نشین نایتزبریج لندن حمله کرد. آنها به عنوان مشتری وارد شدند و وقتی مثلا قصد داشتند صندوق امانت خود را باز کنند، اسلحه کشیدند و به کمک همدستان دیگر خود که بعدا وارد شند توانستند حدود ۴۰ میلیون پوند به سرقت ببرند. هرچند برخی گمانه زنیها حاکی از این است که این رقم به ۶۰ میلیون پوند هم می رسد. ویچی بعد از این سرقت فرار کرد و پلیس زمانی موفق به دستگیری وی شد که او شخصا به بریتانیا برگشته بود تا ماشین فراری تستاروسای خود را به امریکای جنوبی بفرستد. وی بعدها از بریتانیا اخراج شد و به ایتالیا فرستاده شد تا در آنجا زندان شود. در آوریل سال ۲۰۰۰ وقتی برای کاری به خارج از زندان رفته بود در یک درگیری با پلیس کشته شد. ارزش نقدی: ۴۰-۶۰ میلیون پوند [بالای صفحه] رتبه ۵: بانک برزیل بزرگترین دزدی بانک برزیل در سال ۲۰۰۵ اتفاق افتاد. پلیس تخمین زده است که دستکم ۲۰ نفر به مدت ۳ ماه مشغول کندن تونلی به عمق ۸۰ متر از خانه ای در مجاورت بانک بوده اند. آنها توانستند بیش از ۶۵ میلیون دلار از بانک بدزدند. تا کنون فقط دو مظنون بازداشت شده اند و پلیس موفق شده است تنها ۵۰۰ هزار دلار از پولهای دزدی شده را پیدا کند. ارزش نقدی: ۳۹ میلیون پوند Picture: GETTY [بالای صفحه] رتبه ۶: بانک ایرلند شمالی در ۱۹ دسامبر ۲۰۰۴ سارقان با لباس مبدل پلیس به خانه ی دو کارمند Northern Bank در ایرلند شمالی رفتند و در حالی که خانواده ی این دو کارمند را تهدید به مرگ کردند از ایشان تنها یک درخواست ساده کردند! درخواست آنها این بود که فردا به بانک می روید، و مثل روزهای دیگر مشغول به کار می شوید. اما بعد از پایان کار بانک در آنجا می مانید تا ما را به داخل بانک راه بدهید. این دو کارمند بخت برگشته هم چنین کردند تا سارقان بتوانند با حدود بیست و شش میلیون و پانصد هزار پوند بانک را ترک کنند. مقدار زیادی از این پول هنگفت همچنان پیدا نشده است. در حالی که نیروهای امنیتی سازمان آزادیبخش ایرلند (IRA) را مسوول این دزدی می دانند، شین فن چنین دخالتی را تکذیب کرده است. ارزش نقدی: ۲۶ میلیون پوند Picture: REUTERS [بالای صفحه] رتبه ۷: انبار فرودگاه هیث رو لندن در نوامبر ۱۹۸۳ وقتی عده ای از سارقان به کمک یکی از نیروهای امنیتی، توانستند به انباری در فرودگاه هیث‌روی لندن حمله کنند، انتظار داشتند با ۳ میلیون پوند پول نقد مواجه شوند. اما سارقان خوش شانس به جای سه میلیون پوند پول نقد، با سه تن شمش طلا به ارزش تقریبی ۲۶ میلیون پوند برخورد کردند! آنها بلافاصله طلاها را دزدیدند و فرار کردند. هرچند بی تدبیری آنها در نقل و انتقال مقادیر هنگفت پول از طریق یک بانک در بریستول، سوء ظن پلیس را برانگیخت. پلیس همچنین به رابطه ی خانوادگی بین یکی از اعضای تیم دزدی و یکی از نیروهای امنیتی پی برده بود. با این حال پلیس هنوز نتوانسته است ۶۰۰۰ شمش طلا را پیدا کند. ارزش نقدی: ۲۶ میلیون پوند [بالای صفحه] رتبه ۸: جواهر فروشی Graff لندن در سال ۲۰۰۳ سارقان صربستانی که مسلح به اسلحه ی روولور بودندبه جواهر فروشی Graff حمله کردند و توانستند ۴۷ قطعه الماس را در عرض ۳ دقیقه سرقت کنند! جستجوهای پلیس منجر به پیدا کردن یک قطعه انگشتر الماس آبی به ارزش ۵۰۰ هزار پوند شد که درون سلیفون آشپزی پیچیده شده بود و در ظرف کرم صورت مخفی شده بود! ارزش نقدی: ۲۳ میلیون پوند Picture: PNS [بالای صفحه] رتبه ۹: بانک Midland در لندن گراهام هاکربی راننده ی ماشین حمل پول یکی از بزرگترین بانکهای بریتانیا، Midland Bank که اکنون با نام HSBC شناخته شده است، توسط سارقان متوقف شد و مجبور شد که آنها را به شعبه ی این بانک در سلفورد منچستر ببرد. آنها با ۶/۶ میلیون پوند پول نقد فرار کردند بدون این که هیچ ردپایی از خود باقی بگذارند. معمای این دزدی همچنان حل نشده باقی مانده است. ارزش نقدی: ۶/۶ میلیون پوند Picture: CAVENDISH PRESS [بالای صفحه] رتبه ۱۰: مرکز نگهداری پول و امانات در لندن در عید پاک ۱۹۸۳ سارقان به یک مرکز نگهداری پول و امانات در شوردیچ واقع در شرق لندن دستبرد زدند و توانستند با ۶ میلیون پوند پا به فرار بگذارند. تصویر فردی فورمن یکی از این سارقان را می بینید. ارزش نقدی: ۶ میلیون پوند [بالای صفحه] رتبه ۱۱: راهزنی و حمله به قطار گلاسکو به لندن رونی بیگز که اخیرا از زندان آزاد شد در ۸ آگوست ۱۹۶۳ در یک سرقت مسلحانه یکی از بزرگترین دزدیهای تاریخ را رقم زد. وی توانست از قطار متعلق به اداره ی پست بریتانیا (Royal Mail) که از گلاسکو به لندن می رفت، ۲/۶ میلیون پوند بدزدد. آنها ابتدا با پیغام ایست ساختگی توانستند قطار را متوقف کنند و سپس با حمله ی مسلحانه ۲/۶ میلیون پوند پول نقد را به غارت بردند. جک میلز، راننده ی قطار که در حین دزدی به سرش ضربه وارد شده بود، هیچ وقت بهبود پیدا نکرد تا در سال ۱۹۷۰ درگذشت. مقدار زیادی از این پول در مدت چند ماه پس از دزدی بازگردانده شد. ۲/۶ میلیون پوند سرقت شده در آن روز، در مقیاس امروز حدود ۴۰ میلیون پوند برآورد می شود. Picture: CLAIRE KENDALL [بالای صفحه] رتبه ۱۲: ماشین حمل پول در لاس وگاس در سال ۱۹۹۳ هیثر تالچیف و روبرتو سولیس توانستند با ۲/۵ میلیون دلار در یک ماشین ضد گلوله ی حمل پول در لاس وگاس فرار کنند. این زوج به جزایر کیمن (Cayman Islands) از مستعمرات بریتانیا فرار کردند. بعدها سولیس، برای تاچیف تنها ۱۰۰۰ دلار گذاشت و با بقیه ی پول فرار کرد تا او به تنهایی از تنها فرزندشان نگهداری کند. در سپتامبر ۲۰۰۵ بعد از ۱۲ سال تعقیب و گریز سرانجام دستگیر شد و به ۶۳ ماه زندان محکوم شد. ارزش نقدی: ۱/۵ میلیون پوند [بالای صفحه] رتبه ۱۳: بانک در لندن در ۱۱ سپتامبر ۱۹۷۱ حدود ۱/۵ میلیون پوند از بانکی در Baker Street لندن دزدیده شد. اگرچه مبلغ ۱/۵ میلیون پوند با سرقتهای چند میلیون پوندی این روزها قابل مقایسه نیست، اگر بخواهیم با مقیاس امروز ارزش آن را بسنجیم، چیزی حدود ۱۶ میلیون پوند می شود. اما دلیل دیگری نیز برای مورد توجه گرفتن این دزدی وجود دارد و آن تلاشهای دولت برای جلوگیری از جزییات این دزدی است. داستان از این قرار است که سارقان از مغازه ی مجاور بانک تونلی به اتاق حاوی گاو صندوقها کنده بودند و توانستند وارد بانک بشوند. پس از این که صدای دزدها به طور کاملا تصادفی توسط یکی از رادیوهای شخصی (در عکس) شنیده شد، پلیس از این ماجرا مطلع گشت و نیروهای خود را به بانک گسیل کرد. اما در عین ناباوری جست و جوهای پلیس نتیجه نداد و آنها از حضور سارقان در بانک مطلع نشدند. برخی مدعی شده اند که دولت بریتانیا با اعلام D-notice به رسانه ها از آنها خواست که به خاطر حفظ امنیت ملی از اشاره به این ماجرا خودداری کنند. برخی نیز می گویند پاره ای از اقلام دزدیده شده حاوی اطلاعات محرمانه ای از خانواده ی سلطنتی بریتانیا بوده است. ارزش نقدی: ۱/۵ میلیون پوند Picture: SRDJA DJUKANOVIC [بالای صفحه] رتبه ۱۴: کازینو در لاس وگاس بزرگترین سرقت لاس وگاس در سپتامبر ۱۹۹۲ اتفاق افتاد. بیل برنان که یک صندوقدار ساده در کازینوی Stardust در لاس وگاس بود، مثل هر روز کازینو را برای ناهار ترک کرد. اما این بار یک تفاوت جزئی با روزهای دیگر داشت. او پیش از ترک کازینو ۵۰۰ هزار دلار ژتون در کوله پشتی اش گذاش و هرگز بعد از ناهار به کازینو برنگشت. با این که نام بیل در فهرست افراد تحت تعقیب پلیس فدرال امریکا هست هنوز FBI موفق به پیدا کردن او نشده است. ارزش نقدی: ۳۰۰ هزار پوند Picture: GETTY [بالای صفحه] رتبه ۱۵: پایانه ی محموله های خطوط هوایی فرانسه در امریکا در سال ۱۹۶۷ هنری هیل (شخصیتی که در فیلم Goodfellas توسط ری لیوتا بازی می شود)، به همراه همدستانش وارد پایانه ی محموله های خطوط هوایی فرانسه Air France در فرودگاه جان اف کندی (JFK) شد و با ۴۲۰ هزار دلار توانست فرار کند. زن همدست وی در حالی که مشغول دلبری از یکی از نیروهای امنیتی بود، توانست کلید درب اصلی را بدزدد و به هیل و تامی دوسیمون (شخصیتی که در فیلم Goodfellas توسط جو پشکی بازی شد) بهد. آنها هم به راحتی توانستند درب را باز کنند و وارد اتاق محموله های هوایی بشوند و کیف خود را با پول نقد پر کنند و خارج بشوند. ارزش نقدی: ۲۵۴ هزار پوند ۴۲۰ هزار دلار [بالای صفحه] رتبه ۱۶: هواپیماربایی در امریکا در ۲۴ نوامبر ۱۹۷۱ دن کوپر یک هواپیمای متعلق به خطوط هوایی Northwest Orient را ربود. وی در هواپیما یک چمدان با خود داشت و یک تکه کاغذ که در آن نوشته شده بود: “من در چمدانم بمب دارم. اگر لازم باشد از اون استفاده می کنم. من از شما می خوام که کنار من بشینید. چون هواپیمای شما ربوده شده است.” سپس وی از خلبان خواست که هر چیزی می خواهد برای او تهیه کند. فهرست چیزهایی که کوپر می خواست این بود: ۴ چتر نجات و ۲۰۰ هزار دلار. چنین گفته می شود که سه چتر نجات دیگر برای خدمه ی پرواز درخواست شده بود تا کوپر مطمئن شود آنها تقلبی نیستند و کار می کنند. هواپیما در سیاتل امریکا فرود آمد، و مسافران هواپیما در قبال همه ی چیزهایی که کوپر می خواست آزاد شدند. وقتی هواپیما مجدداد بلند شد . به سمت مکزیک در پرواز بود، کوپر با چتر نجات از هواپیما بیرون پرید و بعد از آن هرگز دیده نشد! ارزش نقدی: ۱۲۱ هزار پوند ۲۰۰ هزار دلار [بالای صفحه] رتبه ۱۷: اسپرم گاو در مریلند امریکا در سال ۲۰۰۵ وقتی مزرعه دار مریلندی به مزرعه اش بازگشت متوجه شد ۶۵ لوله ی آزمایشگاهی حاوی اسپرم تقریبا ۵۰ گاوش گم شده است. ارزش این اسپرمها حدود ۷۵۰۰۰ دلار تخمین زده می شد. اسپرم گاو به این دلیل بسیار ارزشمند محسوب می شود که با داشتن آن و تلقیح آن می توان هزینه های مترتب بر جفت گیری گاو نر و ماده برای تولید مثل را از بین برد. ارزش نقدی: ۴۵ هزار پوند [بالای صفحه] رتبه ۱۸: تابلوی نقاشی در نروژ در آگوست ۲۰۰۴ دو اثر هنری ادوارد مانک، به نام جیغ و مدونا از موزه ی مانک دزدیده شد. جالب اینجا است که این سرقت در روز روشن اتفاق افتاد و دزدها به سادگی تابلوها را از دیوار برداشتند و فرار کردند. تابلوی معروف جیغ برای دومین بار بود که دزدیده می شد. (بار نخست در سال ۱۹۹۴). بعدها این تابلوها پیدا شدند. ارزش نقدی: نامشخص Picture: REUTERS/EPA [بالای صفحه] رتبه ۱۹: تابلوی نقاشی در بوستون در سال ۱۹۹۰ دو دزد با لباس مبدل پلیس از در مخصوص موزه وارد موزه ی Isabella Gardner در شهر بوستون امریکا شدند و بعد از دستبند زدن به دو مامور امنیتی سه نقاشی رامبراند را از درون قابهایشان بریدند. آنها همچنین موفق شدند نقاشی کنسرت، اثر ژوهانس ورمیر (در عکس آمده است) و Landscape with an Obelisk اثر گوورت فلینک را نیز بدزدند. این نقاشیها هم هنوز پیدا نشده اند. ارزش نقدی: نامشخص [بالای صفحه]
منبع:
Telegraph: Self preservation societies: a brief history of heists (August 2009)

اخراج ۷ پزشک و پرستار به خاطر ارسال عکس به فیس بوک

۶ نظر »
بعد از این که فیس بوک باعث شد زن سوییسی شغل خود را از دست بدهد و یک دختر بریتانیایی را به خاطر فحش دادن در این سایت روانه ی زندان کرد، به نظر می رسد وبگردی چندان هم فعالیت بی ضرری نیست. چرا که این بار فیس بوک قربانیان دیگری گرفت. ۷ پزشک و پرستار بیمارستانی در بریتانیا به دلیل ارسال عکسهایی عجیب به فیس بوک از کار خود اخراج شدند. ضمنا، حتما به یاد دارید که چند هفته پیش هم یوتیوب دو وبلاگ نویس آذربایجانی را با خطر زندان برای ۵ سال مواجه کرد. اما گناه این هفت پزشک و پرستار بیمارستان Great Western در Swindon انگلیس چه بود؟ وبلاگستان فارسی چند ماهی دو سالی است که با بازی وبلاگی آشنا شده است. اما جالب است بدانیم در وبلاگستان انگلیسی هم این بازیهای وبلاگی و فیس بوکی طرفداران زیادی دارند. این هفت نفر در یک بازی فیس بوکی تحت عنوان "دراز کشیدن" یا "Lying down game" شرکت کرده و عکس خود را در فیس بوک به اشتراک گذاشته بودند. این بازی در این روزها سر و صدای زیادی به پا کرده است، بازی ای که دو دوست به نامهای گری کلارکسون و کریستین لانگدن از اهالی شهر سامرست انگلیس ابداع کردند و در فیس بوک با ایجاد گروهی به این نام به اطلاع دوستانشان رساندند. این گروه هم اکنون بیش از ۳۴۰۰۰ عضو و ۷۰۰۰ عکس به اشتراک گذاشته شده دارد. یک وب سایت اختصاصی نیز فعالیت اعضای این گروه را گزارش می کند. شرکت در این بازی، بسیار ساده است. شما باید عکس خود را درحالی که بر روی شکم خوابیده اید با دیگران به اشتراک بگذارید. طبیعتا هر چقدر وضعیتی که در آن دراز کشیده اید احمقانه تر، خنده دارتر، و یا خطرناکتر باشد، عکس شما با استقبال بیشتری مواجه می شود و شما معروفتر می شوید! ما نمی دانیم عکس این هفت کارمند بیمارستان چقدر خنده دار یا خطرناک بود. اما گزارشها حاکی از آن است که کار این هفت تن بسیار احمقانه بود! چرا که آنها با خوابیدن بر روی تجهیزات بیمارستانی مثل کالسکه ی حمل داروهای بیمار، یا کف بخش بیمارستان و کف باند هلی کوپتر بیمارستان در شیفت شب و زمانی که مشغول به کار بودند، مدیران بیمارستان را از این اقدام غیر مسوولانه ی شان خشمگین کردند. احمقانه تر این که این هفت تن عکسهای خود را تحت عنوان گروه اورژانس Swindon به فیس بوک فرستادند. نامی که به راحتی هویت فرستندگان عکسها را افشا می کند. اگرچه عکسهای این افراد بلافاصله توسط فیس بوک حذف شد، دیدن عکسهای دیگر این مجموعه خالی از لطف نیست. شما می توانید تمام عکسهای این گروه را در اینجا ببینید و یا تعدادی از این عکسها را که گلچین شده اند در انتهای این پست تماشا کنید. در بین این عکسها هم عکس احمقانه وجود داردو هم خطر ناک. هم خنده دار و هم بی مزه. شما به مجموعه ای که ما فراهم کرده ایم از کل این عکسها چه نمره ای می دهید؟
| | | | | | | | | | | |

منبع:
Times: Seven NHS staff suspended over Facebook 'Lying Down Game' pictures Independent:NHS staff suspended over 'lying down game'

ببینید: نشانی این گروه در فیس بوک Guardian DailyMail cnet

راز پیش بینی لاتاری براون چه بود؟

۱ نظر »
Telegraph پس از این که درن برون در تاریخ ۰۹/۰۹/۲۰۰۹ و در برابر چشمان بیش از ۲ میلیون و ۷۰۰ هزار بیننده، هر ۶ شماره ی لاتاری چند میلیون پوندی بریتانیا را درست حدس زد، همان طور که قول داده بود، تنها دو روز بعد از این برنامه در برنامه ی دیگری نحوه ی انجام این حدس شگفت آور خود را به بینندگان توضیح داد. در حالی که تنها در عرض ۴۸ ساعت بسیاری از افراد روشها و حقه های مختلفی را پیشنهاد کرده بودند، درن برون با یک مقدمه ی به ظاهر نه چندان مرتبط برنامه ی خود را شروع کرد. وی قصد داشت در برنامه ای که گفته می شود بیش از ۴٫۵ میلیون بیینده داشت، توضیح دهد چگونه توانسته بود با به خطر انداختن شهرت خود، به طور زنده حدسی بزند که احتمال درست بودنش یک بر ۱۴ میلیون بود. درن براون به هرحال در حالی که بسیاری از بینندگان انتظار داشتند، براون در برنامه ی جمعه شب، به طور واضح و روشن حقه ی خود را توضیح دهد، وی با زبردستی خود بیش از آن که به پرسشهای بینندگان پاسخ دهد، سوالات بیشتری در ذهن آنان ایجاد کرد. در ابتدای این برنامه، وی با استفاده از چند داوطلب نشان داد که ما انسانها وقتی در معرض خطر قرار می گیریم، امکان اشتباهمان به طرز شگفت آوری کاهش پیدا می کند. حتی اگر این اشتباه مبتنی بر انتخابهای کاملا تصادفی باشد.

رمز: خرد جمعی (The Wisdom of Crowds)

سپس وی گفت یکی از راه های پیش بینی درست شماره ها، رشوه دادن به مسوولان لاتاری می تواند باشد. که البته با لبخند معنی داری این احتمال را رد کرد، چون غیر قانونی است. بعد از این شوخی، وی رمزگشایی از کار خود را با این جمله شروع کرد: "رمز این کار فوق العاده چیزی نیست مگر خرد جمعی" بر طبق داستانی قدیمی مردم یک روستا توانسته بودند به کمک یکدیگر وزن یک گاو را به طور دقیق محاسبه کنند. درواقع این محاسبه ی دقیق چیزی نبود مگر معدل حدس تک تک آنها با دیدن این گاو.

روش کار

وی گروهی ۲۴ نفره را تشکیل داد و از آنها خواست با مطالعه ی شماره های لاتاری سال گذشته، خود را برای حدس زدن شماره های لاتاری آماده کنند. کار این گروه از چند هفته پیش از برنامه ی زنده ی براون آغاز شده بود. روال کار به این صورت بود که این افراد در اتاقی در کنار هم شماره ی تک تک گویها را حدس می زدند و میانگین این حدسها برای تک تک گویها به عنوان نتیجه معرفی می شد. در اولین هفته، این گروه موفق شد تنها یک شماره را درست حدس بزند. در دومین هفته، تعداد شماره های درست به ۳ رسید و در سومین هفته، گروه توانست ۴ شماره را درست حدس بزند. این پیشرفت معنی دار براون را متقاعد کرده بود که در هفته ی بعد که به طور زنده باید در برابر دوربینهای تلویزیونی پیش بینی خود را اعلام کند، گروه خواهد توانست هر ۵ شماره را درست حدس بزند. لازم به ذکر است که دوربین تمام اتفاقات هفته های گذشته را به نمایش گذاشت و شور و هیجان ناشی از پیشرفت کار در تمام اعضای گروه نمایان بود. بر اساس آن چه به نمایش درآمد، درن براون تنها دقایقی پیش از آغاز برنامه ی چهارشنبه شب در اتاق بغلی استودیو مشغول کار با گروه ۲۴ نفره اش بود. اعضای گروه حدس خود را درمورد گویها اعلام کردند و براون با میانگین گرفتن این اعداد، گویهای مورد نظر را در یک ظرف گذاشت و به استودیو برد. آن چه پس از این اتفاق افتاد، همان چیزی بود که چهار شنبه شب به طور زنده پخش شده بود و میلیونها نفر را شگفت زده کرده بود. براون در انتهای برنامه اش گفت: "اما ممکن است بسیاری از شما هیچ کدام از حرفهای من را باور نکنید. شاید هنوز اعتقاد داشته باشید من از یک روش فوق تکنولوژیک استفاده کرده بودم. به هرحال، این که انتخاب می کنید چه چیزی را باور کنید، به خودتان بستگی دارد."

نظر کارشناسان

دیوید اشپیگلهالتر، استاد دانشگاه کمبریج صراحتا حرفهای درن براون را رد می کند. وی اعتقاد دارد: "تفاوتهای بنیادینی بین حدس زدن وزن یک گاو و حدس زدن شماره های لاتاری وجود دارد. چرا که لاتاری چیز قابل حدس زدن نیست." راجر هیث برون، استاد ریاضی محض دانشگاه آکسفورد نیز با بیان تندتری به استقبال برنامه ی براون می رود. وی می گوید: "از نظر ریاضی حرفهای براون چرند و آشغال است. اون فقط با این برنامه بلوف زد، در حالی که حقه ی اصلی خود را فاش نکرد."
منبع:
Telegraph: Derren Brown leaves more questions than answers as he explains lottery trick

درن براون، لاتاری چند میلیون پوندی انگلیس را به طور زنده و در تلویزیون پیش بینی کرد

بدون نظر »
درن براون، شعبده باز، ذهن خوان و شومن بریتانیایی در ۰۹/۰۹/۰۹ یعنی نهمین روز از نهمین ماه سال ۲۰۰۹ میلادی زمانی که تلویزیون بی بی سی شماره های لاتاری را اعلام می کرد، به طور زنده و در شبکه ۴ تلویزیون بریتانیا این شماره ها را پیش بینی کرد! زمانی که وی طبق قرار قبلی در ساعت ۱۰:۳۵ شب بر روی صفحه ی تلویزیون ظاهر شد، بسیاری از بینندگان باور نمی کردند که براون بتواند شماره های لاتاری را درست پیش بینی کند. لاتاری که برای برنده اش ۲۴۰۰۰۰۰ (دو میلیون و چهارصد هزار پوند) معادل سه میلیون و هشتصد هزار دلار جایزه به ارمغان می آورد. اما تلویزیون داخل استودیو که برنامه ی بی بی سی را به طور زنده پخش می کرد، جایی برای تردید باقی نگذاشته بود. ضمنا هریک از بینندگان می توانستند به سادگی کانال را برای چند ثانیه عوض کنند تا مطمئن شوند برنامه به طور همزمان با بی بی سی پخش می شود. از آن جایی که طبق قوانین بریتانیا، هیچ کس اجازه ندارد شماره های لاتاری را پیش از بی بی سی اعلام کند، براون این شماره ها را قبل از شروع برنامه بر روی گویهایی نوشته بود، و پشت به دوربین قرار داده بود. در حالی که دوربین در یک سو پخش زنده ی بی بی سی را نشان می داد، و در سویی دیگر این گویها -البته به پشت- قرار داشتند، امکان هرگونه تقلب از براون گرفته می شد. بالاخره بعد از توضیحات کوتاهی که براون داد، لحظه ی موعود فرا رسید. بی بی سی شماره ها را اعلام کرد:
۲ - ۱۱ - ۲۳ - ۲۸ - ۳۵ - ۳۹
براون آنها را بر روی یک تخته نوشت. تلویزیون را خاموش کرد و به پشت گویها رفت و آنها را برگرداند. میلیونها بریتانیایی بیننده ی این برنامه، برای لحظه ای آن چه با چشمهایشان می دیدند باور نمی کردند. درن براون، که وعده داده بود می تواند حداقل ۵ تا از ۶ شماره ی لاتاری دو میلیون و چهارصد هزار پوندی را درست پیش بینی کند، هر شش شماره را درست حدس زده بود! این برنامه ی کوتاه ولی مهیج را می توانید از طریق ویدیوی زیر ببینید. حالا برنامه ی کوتاه اما حیرت آور براون تمام شده بود. اما وی وعده داد به زودی پرده از راز این پیش بینی برمی دارد و آن را در یک برنامه ی تلویزیونی اعلام می کند. به راستی درن براون چگونه توانست چنین کار خارق العاده ای را انجام دهد؟ اگر وی راست می گوید، چرا بدون برگزار کردن این برنامه، یک بلیت لاتاری یک پوندی نخرید، تا الان صاحب بیش از دو میلیون پوند پول نقد باشد؟ تنها چیزی که براون درمورد این پیش بینی گفت این بود که یک سال بر روی آن مطالعه و تحقیق کرده بود. در پست بعدی منتظر افشای این راز باشید.
ببینید:
Daily Mail: How DID he do that? All of Britain guessing how Derren Brown stunned the world by predicting the lottery results (11/09/2009) Times: Derren Brown: The Event Live (10/09/2009)

زندان برای دو وبلاگ نویس جمهوری آذربایجان به جرم پوشیدن لباس خر

بدون نظر »
BBC دو وبلاگ نویس اهل جمهوری آذربایجان به جرم پوشیدن لباسی به شکل خر و فرستادن ویدیوی آن به یوتیوب، ممکن است به پنج سال زندان محکوم شوند. در ویدیوی مورد بحث، عدنان و امین که خود را به شکل خر درآورده اند در یک کنفرانس خبری خیالی به تعریف و تمجید از دولت آذربایجان می پردازند و از مزایای زندگی در کشور آذربایجان و دیدگاه مثبت دولت آن به خرها سخن می گویند. در انتهای این ویدیو نیز این وبلاگ نویسان می گویند: "کسانی وجود دارند که از حقوق مدنی خرها دفاع می کنند، اما چه کسی از حقوق مدنی انسانها دفاع خواهد کرد؟!" بسیاری اعتقاد دارند این ویدیو، به نوعی تمسخر کردن کنفرانسها خبری دولت آذربایجان است که در آن فقط با اغراق فراوان از دولت تمجید می شود.

قسمتهایی از صحبتهایی که از زبان این خر بیان می شود: اگر تناسخ حقیقت داشته باشد، من دوست ندارم در زندگی بعدیم در آلمان باشم. چرا که در این کشور با خرها به خوبی رفتار نمی شود. در حالی که در آذربایجان همه عاشق ما خرها هستند. اگر قرار باشد بار دیگر در آذربایجان متولد شوم، علاقه ی زیادی دارم که در زندگی بعدیم هم یک خر باشم. امکاناتی که در آذربایجان برای خرها وجود دارد فوق العاده است. اگر شما به اندازه ی کافی خر باشید، با حرکات خرکی، رفتار خرکی، تقریبا می توانید در هر کاری موفق باشید. من در آذربایجان خیلی خوشحال هستم. اون قدری که حتی تلاش می کنم از قبل هم خرتر باشم. من قصد دارم یک NGO برای دفاع از حقوق خرها درست کنم. اما در مطبوعات خواندم که دولت می خواهد قوانین مربوط به NGO ها را عوض کند. وقتی دولت حقوق خرها را نادیده می گیرد، چگونه می تواند حقوق انسانها را رعایت کند؟

عدنان حاجی زاده و امین ملی دقایقی بعد از انتشار این ویدیو به اتهام مشارکت در دعوایی در یک رستوران و آسیب رساندن به اموال عمومی دستگیر شدند. این در حالی است که وکلای این دو وبلاگ نویس، از جمله عیس خان آشوروف اعتقاد دارند انگیزه های سیاسی سبب دستگیر شدن موکلانش بوده است. وی می گوید: "موکلان من نه تنها در حادثه ی رستوران کسی را کتک نزدند، بلکه از طرف مقابل کتک هم خوردند." اما مقامات رسمی می گویند این دستگیری تنها به دلیل دعوای رستوران بوده است و نه چیز دیگر. علی حسنف، مشاور ارشد الهام علی اف، رییس جمهور آذربایجان می گوید: "کسی در این کشور به دلیل فعالیت سیاسی دستگیر نمی شود. در این ماجرا، چند نفر در دعوایی در یک رستوران زخمی شدند و نیروهای مسوول مشغول تحقیق درمورد جزییات این رخداد هستند که پس از پایان گرفتن این تحقیقات، رای منصفانه صادر می شود." السا وایدال، افسر موسسه ی گزارشگران بدون مرز در گفت و گو با بی بی سی گفت: "آزادی رسانه ها در آذربایجان تقریبا وجود ندارد. آذربایجان از نظر آزادی بیان یکی از سیاهچاله های شوروی سابق است." وی اضافه کرد: "اوضاع آزادی بیان در این کشور همچنان بسیار خراب است و مأموران دولتی از امنیت آهنینی در برابر هرگونه تحقیق درمورد مفاسد اقتصادیشان بهره می برند. هیچ دلیلی برای تعقیب قضایی این وبلاگ نویسان وجود ندارد و آنها باید هرچه سریعتر آزاد شوند." کمیته ی حقوق بشر سازمان ملل نیز نگرانی خود را درمورد این بازداشتها ابراز کرده است و گفته است: "محدودیتهای فراوانی علیه آزادی بیان در آذربایجان وجود دارد."
منبع:
BBC: Jail threat for donkey bloggers (02/09/2009) BoingBoing: Azeri "donkey video" bloggers arrested (02/09/2009)

داستان سگ گمشده ای که پسری را از تشنج کشنده نجات داد

بدون نظر »
استیسی (Stacey) سگ کوچکی را در مقابل یک مدرسه ابتدایی پیدا کرده بود. سگ نه چندان بزرگی که شبیه سگ تریر هست. او را به دامپزشک برد در حالی که اون حتی تراشه ی مخصوصی که مشخصاتش در آن ثبت شده است هم به همراه نداشت. حالا وقتی استیسی می خواست بره سر کار، آیا یولاندا (Yolanda) می تونست از سگ نگهداری کنه؟ یولاندا یک مادر مطلقه است که دو پسر دارد. وی در طول دو سال اخیر از سرطان سی.نه و رحم جان سالم به در برده است. موها و مژه هایش را به خاطر شیمی درمانی از دست داده است. وی یک آرایشگر بود که از سال ۲۰۰۶ کار نمی کند. یولاندا به استیسی پیشنهاد داد که: استیسی با عکسی که از این سگ گرفت، به امید پیدا کردن صاحب سگ، یک آگهی درست کرد و ۴۰۰۰ نسخه از اون را به کمک یولاندا در صندوق پست افراد مختلف انداخت. وی حتی در وب سایت Craigslist هم آگهی زد.
رایی لی و یولوندا

ری لی و یولوندا (Photo: AP)

یولاندا به پسرهاش گفت که به مغازه ی ارزان فروشی بروند و برای سگ یک قلاده، یک بند، یک توپ، و یک تخت خواب بگیرند. پسر ۱۰ ساله ی یولاندا،آزیاه (Azaiah) اسم سگ را "ری لی" (RaeLee) گذاشت. اسمی که توی تلویزیون شنیده بود. آزیاه تمام بعداز ظهر را با سگ مشغول بازی و خندیدن با سگ بود. گاهی با توپ به همراه سگ بازی می کرد، و گاهی سگ صورتش را لیس می زد. یولاندا دائما به پسرش هشدار می داد که مواظب باشه زیاد به این سگ دلبسته نشه. کریستین ۲۱ ساله، پسر بزرگتر یولاندا، از پنجره به برادرش نگاه می کرد. کریستسن از سندروم داون و دیگر ناهنجاری ها (عقب ماندگی ذهنی و تشنج) رنج می برد. او تا الان یک عمل جراحی قلب و یک جراحی پیوند کلیه را پشت سر گذاشته است. با این حال هنوز قادر به صحبت کردن و یا حمام گرفتن نیست. اون شب وقتی بچه ها رفتند که در تحت دوطبقه ی خودشون بخوابند، سگ، تختخواب جدید خودش را از اتاق یولاندا به اتاق بچه ها کشوند. چهار روز بعد، هنوز سگ در خانه ی آنها بود و داشت آروم آروم به اسم جدیدش عادت می کرد و وقتی اون را می شنید واکنش نشون می داد. عاشق از سر و کول آزیاه بالارفتن بود و می دونست که باید با کریستین با نرمی برخورد کنه. روز شنبه آزیاه به خانه ی پدرش رفت. کریستین به اتاقش برگشت تا ویدیوی مورد علاقه اش را تماشا کنه. سگ هم در کنار او آرام گرفت. یولاندا تازه قدم به ورودی خانه گذاشته بود تا گیاهان را آبیاری کنه که ناگهان سگ خودش را به جلوی در خانه کوبوند و دیوانه وار پارس کرد. وقتی که او در را باز کرد، سگ به طرف اتاق نشمین و سپس اتاق کریستین حرکت کرد. یولاندا جیغ زد! چیزی که دید باورنکردنی و وحشتناک بود. کریستین دچار تشنج شده بود و پیکر بی جانش نقش بر زمین شده بود. خون، دماغ و دهانش را فراگرفته بود. سگ تا وقتی که یولاندا کریستین را در آغوش گرفت سر و صدا می کرد. متخصص عصب شناس بعدها به یولاندا گفت اگر اون سگ خبرش نکرده بود، کریستین در خون خودش غرق می شد و می مرد. یولاندا وقتی نتونست سگ را پیدا کنه، تصمیم گرفت خودش از اون نگهداری کنه.

***

صبح روز بعد تلفن استیسی زنگ خورد. اون طرف خط آقای رندی صاحب سگ بود که تلفن استیسی را از روی آگهی پیدا کرده بود و با شماره ی روی آن تماس گرفته بود. استیسی شوکه شد. خیلی تلاش کرده بود تا صاحب سگ را پیدا کند ولی حالا که صاحب سگ پیدا شده، دنیا وارونه جلوه می کند. او از مرد چندین سوال پرسید تا مطمئن شود که او صاحب واقعی سگ است. مرد تمام سوالات را درست جواب داد. سوالاتی که فقط صاحب اون سگ می تونست درست جواب بدهد. سگی که حالا می دونستند اسم واقعیش اُدی (Odie) است. رندی کلیف، ۳۴ ساله، یک لوله کش بیکار است که ۶ تقاطع دورتر از خانه یولاندا به همراه همسر، ۴ فرزند و نوه خردسالش زندگی می کند. او گفت که بیشتر از یک هفته دنبال ادی می گشته است. استیسی به او گفت که آن سگ جان پسر دوستش را نجات داده است.

***

وقتی اُدی صدای وانت رندی را که اومده بود دنبالش شنید، به سمت اون رفت و با خوشحالی بالا و پایین پرید و در نهایت خودش را در آغوش رندی رها کرد. رندی هم از خوشحالی صورتش را هی به پوست ادی می مالوند. آزیاه که این صحنه را دید نتونست جلوی اشکهاش را بگیره و جلوی در خانه، گریان ایستاد. او گفت"دلمون برایت تنگ می شه!" رندی به یاد می آوره که به پسرک نگاه کرد و چهره ی ترسان کریستین را در پنجره دید. رندی پرسید "او برادرت است؟" آزیاه به نشونه ی تایید سرش را تکان داد. رندی سگ را به پای آزیاه بست. و گفت: "شاید تقدیر بر این بوده که اُدی شما را پیدا کند. شاید شما باید از او نگهداری کنید."
پیوند مطلب در فاکس نیوز پیوند مطلب در بالاترین

پزشکان گلوله ای را پس از ۴۲ سال از سر زن چینی بیرون کشیدند

بدون نظر »
Daily Mail بر اساس گزارش روزنامه بریتانیایی دیلی میل خانم هی ونینگ ۶۵ ساله اوایل این ماه زیر تیغ جراحان قرار گرفت تا آنها بتوانند گلوله ای را که در سال ۱۹۶۷ در سرش فرورفنه بود بیرون بکشند. این گلوله ۳٫۳ سانتی متری درجریان درگیری داخلی گروه های بنیادگرای کمونیست در اوایل انقلاب فرهنگی چین پس از برخورد به دیوار بازگشت و به صورت خانم هی بین فک و گوش وی اصابت کرد .

گلوله در تصویر رادیولوژی از سر خانم ونینگ نمایان است

ولی خانم هی تا سال ۱۹۷۸ و زمانی که پزشکان متوجه سردرد او شدند متوجه حضور گلوله در سر خود نشده بود. با این حال وی پس از تشخیص پزشکان با توجه به شرایط افتضاح پزشکی در بیمارستان محلی شهر دورافتاده محل سکونتش، راه خانه را در پیش گرفت تا ۳۰ سال دیگر از سردرد رنج ببرد؛ اگاه از علت سردرد ولی عاجز ازمقابله با آن. این ماجرا ادامه داشت تا این که درد در سرتاسر بدن او پخش شد و اوایل این ماه، خانم هی درمانده خودش را به بیمارستانی در شهر چنگکین واقع در جنوبغربی چین رساند. خوشبختانه پیشرفت پزشکی این بار این امکان را برای خانم هی فراهم کرد تا پزشکان بتوانند گلوله ۴۲ ساله را از سر او بیرون کشند.
گلوله

تصویر گلوله ای که از سر خانم ونینگ بیرون کشیده شد


ببینید:

news.com.au: گزارش وب سایت خبری استرالیا از این ماجرا (۱۵/۰۵/۲۰۰۹)

لینک مطلب در بالاترین

رفتار جنون آمیز مجری تلویزیونی در برنامه زنده مسابقه تلفنی

بدون نظر »
آدلا لوپس، مجری برنامه تلویزیونی مسابقه تلویزونی تلویزیون رومانی، وقتی دید کسی از بینندگان به برنامه تلفن نمی زند شروع به فریاد زدن و شکستن تلفن موجود در استودیو کرد. وی پس از جیغ و داد زدنهای فراوان، تلفن موجود در استودیو را برداشت و در حالی که بالا و پایین می پرید فریاد می زد "من می خوام این تلفن زنگ بخوره! به من زنگ بزنید، همین الان! همین الان!" این تلفن را خرد کرد. ویدئوی دو دقیقه ای زیر که روزنامه تلگراف آن را منتشر کرده است، عکس العملهای عجیب آدلا را در این برنامه نشان می دهد. پس از این واکنش حیرت آور آدلا، مسوولان خشمگین تلویزیون رومانی بلافاصله آدلا را از کار اخراج کردند. خانم لوپس که به مدت سه سال در این تلویزیون مشغول به کار بود، درمورد این اتفاق می گوید:
شاید من یک مقداری زیاده روی کردم. اما من واقعا می خواستم یکی به ما زنگ بزنه. فشار زیادی بر روی ما هست که بتونیم بینندگان را به تلفن زدن تشویق کنیم.
شورای نظارت کننده بر تلویزیون رومانی اما این اقدام مجری تلویزیونی را کاری سرگرم کننده تشخیص نداد و وی را به دلیل "نمایش بی دلیل خشونت" معادل تقریبا ۱۱۰۰ پوند جریمه کرد. این شورا همچنین این درجه بندی این برنامه را به X تغییر داد. این درجه بندی تلویزیون رومانی را ملزم به پخش برنامه بعد از ساعت ۱۰ شب می کند.
ببینید: دیلی میرور: ویدئو

اقدام به فرار دو کودک عاشق پیشه آلمانی به افریقا برای ازدواج با یکدیگر!

۷ نظر »
روز گذشته  بی بی سی گزارش کرد که یک  پسربچه شش ساله به نام میکا و نامزد پنج ساله اش به نام آنابل در حالی که قصد سفر به افریقا را برای ازدواج با یکدیگر در روز نخست ژانویه داستند، توسط پلیس متوقف شدند. این زوج در حالی قصد سفر بدون پاسپورت و هیچ پولی را داشتند، که برای مراسم ازدواجشان فکر همه چیز را کرده بودند! آنها یک شاهد رسمی به نام آنا لنای ۷ ساله [خواهر آنابل] را به عروسی خود دعوت کرده بودند تا همراهشان در این سفر باشد. این زوج اما پیش از آن که بتوانند، قصد خود را عملی کنند، در راه آهن هانوفر توسط پلیس متوقف شدند. این زوج جوان که بسیار عاشق یکدیگر هستند، دلیل انتخاب افریقا را برای ازدواج، گرم بودن آن بیان کردند. ایده ی این ازدواج رمانتیک در میهمانی حانوادگی جشن شب کریسمس شکل گرفت. زمانی که پسربچه ی داستان، میکا دو دختر دیگر را با گفتن داستانهایی از خاطرات تعطیلاتش به ایتالیا سرگرم کرد. صبح روز بعد اما اتفاق غیر منتظره ای رخ داد!
زوج خردسال آلمانی که قصد سفر به افریقا را جهت ازدواج داشتند

از چپ به راست:  آنابل (عروس خانم) آنا لنا (خواهر عروس خانم و شاهد ازدواج) - میکا (آقا داماد)  (AFP/GettyImages)

در حالی که همه ی اهل خانه در خواب بودند، سه کودک داستان، پس از حدود یک کیلومتر پیاده روی به ایستگاه ترم رسیدند. تنها زمانی که یکی از ماموران انتظامات متوجه شد، این سه کودک منتظر قطار برای فرودگاه هستند، پلیس خبردار و وارد عمل شد. اولین کاری که افسران پلیس کردند این بود که برای این بچه ها توضیح دادند بدون پول و بلیت آنها نمی توانند به جایی سفر کنند. در عوض به آنها اجازه دادند، بازدید کوتاهی از اداره پلیس انجام دهند، تا این که خانواده ی شان به آنها ملحق شود. آژانس خبری فرانسه می گوید: اگرچه فعلا برنامه ی ازدواجی در کار نخواهد بود، پلیس امکان رخ دادن این ازدواج عاشقانه را در افریقا و در آینده رد نکرد!
ببینید: DayLife: عکس بزرگتر از این سه کودک France24: گزارش شبکه ی فرانسه۲۴ از این اتفاق Youtube: گزارش تلویزیونی از این اتفاق پیوند در بالاترین
Simplified Theme by Nokia Theme transform by TowFriend | Powered by Wordpress | Aviva Web Directory
XHTML CSS RSS