چگونه خبر نادرست تلگراف درباره «ب ام و» و «رهبر ایران» را همه باور کردند

۱ نظر »

اخیرا روزنامه بریتانیایی تلگراف خبری را منتشر کرده است مبنی بر این که نمایندگی فروش «ب ام و» در ایران به موسسات وابسته به رهبر این کشور واگذار شده است.

در شرایطی که حلقه تحریمها علیه ایران و مقامهای آن از هر سو تنگ و تنگ تر شده است چنین خبری خبر مهمی به شمار می رود. به همین دلیل بلافاصله رسانه های ایرانی از جمله «رادیو فردا» و «شبکه تلویزیونی من و تو» و چند وب سایت خبری دیگر آن را با توضیحات مفصلی و با استناد به تلگراف منتشر کردند.

بدون این که از خود بپرسند اصلا این خبر درست است یا خیر؟

با این تیتر جنجالی انتظار داریم که با مدارک مستند و مستدلی در رابطه با مشارکت نزدیکان آیت الله خامنه ای، به عنوان بلندپایه ترین مقام ایران تحت تحریم با یکی از بزرگترین خودروسازان جهان و معروفترین نامهای تجاری ببینیم. اما تمام این خبر بر مبنای مصاحبه ای تنظیم شده است که علی نوریانی، مدیر عامل شرکت واردکننده خودروهای«ب ام و»با یک وب سایت خبری انجام داده است، آن هم یک سال و نیم قبل!

روزنامه تلگراف گفته است که این مصاحبه را وب سایت فرارو منتشر کرده است. وب سایتی که رادیو فردا آن را به نام عجیب «فارائو» ترجمه کرده است.

اما ببینیم اصل این مصاحبه چیست؟

جستجوی کوتاهی در اینترنت ما را فقط به یک مصاحبه با علی نوریانی در فرارو می رساند که برای یک سال و نیم پیش است. مصاحبه ای که در آن آقای نوریانی از فعالیتهایش می گوید و البته مشخص است که از واگذاری سهامش به آستان شاه عبدالعظیم یا شرکت سرمایه گذاری ری دلخور است. اما به هیچ وجه این دلخوری متناسب با فضایی نیست که تلگراف ترسیم کرده است. تلگراف طوری وانمود می کند که گویی آقای نوریانی به اجبار چنین تصمیمی گرفته است. همان طور که رادیو فردا هم از قول او دقیقا می نویسد: «من مجبور شدم که بخش بیشتری از سهام خود را به آنها واگذار کنم.»

بگذریم از این که همان طور که بالاتر اشاره شد اصلا این مصاحبه برای امروز و دیروز نیست و مصاحبه ای است برای یک سال و نیم قبل! اما تلگراف هیچ صحبتی از تاریخ این مصاحبه نمی کند.

در ادامه متن انگلیسی که تلگراف منتشر کرده آمده است می آید، در کنار قسمتهایی از مصاحبه با فرارو که مشخص است از روی آن خبر تلگراف تنظیم شده است.

آقایان از استان شاه عبدالعظیم آمدند و برای همکاری پیشنهاداتی دادند.

These gentlemen from the Shah Abdulazim Religious charity came to see me and offered to buy out my shares and work with my enterprise

چون آقایان از استان می گفتند که بیشتر درآمدهای استلان صرف خیریه می شود، صرف بیمارستان و دانشگاه و.. می شود. که خب علاقه من هم بود.

As I was interested in helping charities I accepted their offer and gradually reduced my level of working with them as they had by then virtually taken over most of the responsibilities.

ابتدا من ۵۰ درصد به استان شاه عبدالعظیم سهام دادم و بعدا با صحبت هایی که شد با آقایان برای اینکه بتوانند کمک کنند در مشکلاتی که به خاطر کارهای بانکی ایجاد شده بود، به من گفتند شما درصد دیگری بدهید که بتوانیم کارها را با سهولت بیشتری انجام بدهیم.

I had to offer them more of my own shares to enable them carry out the responsibility (of dealership of BMW cars) more effectively.


لینکهای مرتبط با این مطلب:
تلگراف: Iran’s Ayatollah Khamenei embroiled in German car dealer row
اینترنشنال بیزنس تایمز: Iran’s Supreme Leader Ayatollah Khamenei… A Multi-Billionaire And BMW Car Dealer?
فرارو: حکایت یازده هزار «ب.ام.و» وارداتی
رادیو فردا: دست گذاشتن نهادهای وابسته به خامنه ای بر نمایندگی «ب ام و»
من و تو: واگذاری کامل نمایندگی “ب ام و” به نهاد تحت امر آیت الله خامنه ای


بیشتر ببینید:
تردید: استاندارد دوگانه ی رسانه های غربی در قبال خبر ماشه ی اتمی ایران

آیا مردم بریتانیا حامی مجازات اعدام هستند؟

بدون نظر »

یافتن پاسخ برای پرسشی که در عنوان این مطلب بیان شده است بسیار دشوار است. اما من تلاش کرده ام با انعکاس نظرات کاربران در پای مطلبی که وب سایت روزنامه دیلی میل درباره اعدام در تهران منتشر کرده است اندکی به این جواب نزدیک شوم.

واضح است که نظر شمار معدودی کاربر که می توانند از سراسر جهان باشند نمی تواند به هیچ وجه نمایانگر نظر مردم یک کشور یا حتی دسته کوچکی از آنها باشد. اما وقتی دیدن نظراتی که بیشترین رای مثبت کاربران را داشته اند، باعث تعجب من شد، فکر کردم که شاید برای شما هم جالب باشد.

ماجرا این است که هفته گذشته دو نفری که به اتهام زورگیری در تهران مجرم شناخته شده بودند در ملا عام اعدام شدند و طبق معمول علاوه بر خبرگزاریهای داخلی، رسانه های خارجی هم این خبر را پوشش دادند.

از جمله این رسانه ها وب سایت روزنامه بریتانیایی دیلی میل بود که با انتشار عکسهایی تکان دهنده از دو جوان اعدام شده، لحظاتی قبل از اجرای حکم، گزارش مفصلی از این اعدام نوشت.

خوبی این وب سایت این است که کاربران می توانند به نظرات یکدیگر امتیاز مثبت و منفی بدهند و شما می توانید ببینید محبوبترین نظرها چه هستند.

هر پنج نظر و نظرات پرامتیاز بعدی به نوعی از اجرای مجازات اعدام حمایت کرده اند و گفته اند که دوست دارند چنین مجازاتی در بریتانیا هم اعمال شود.

ترجمه پنج نظر محبوب درباره گزارش اعدام در تهران را می توانید در ادامه بخوانید:

digg positive icon ۱- اگه می خوای به نظر من نمره منفی بده. اما می خوام بگم که اگه ما چنین مجازاتهایی را در اینجا (بریتانیا) داشتیم، شمار بچه هایی که بهشون تجاوز می شد یا به قتل می رسیدند کمتر بود.

digg positive icon ۲- می شه لطفا چنین مجازاتی را در اینجا (بریتانیا) وضع کنید؟ احتیاج به توازن داریم.

digg positive icon ۳- ما باید چنین مجازاتهایی را در اینجا (بریتانیا) داشته باشیم. فاکتور ترس در مجازات به خوبی بازدارنده است و باعث می شه که مجرمها از خیابانهای شهرهامون دور بشن.

digg positive icon ۴- من نمی خوام درباره روش اعدام نظری بدم اما اعدام نتیجه خوبی داره. اون هم اینه که خیابانهای تهران امن تر می شن.

digg positive icon ۵- فقط در صورتی که بریتانیا چنین مجازاتی را اعمال کنه ما بار دیگه می تونیم بگیم که صفت «کبیر» برازنده نام «بریتانیای کبیر» است.

گزارش دیلی میل البته خیلی دقیق نیست و مثلا نوشته است که متهمان خودشان فیلم زورگیری را در یوتیوب منتشر کرده اند یا نوشته است که ایران از نظر شمار اعدامهای سالیانه در جهان اول است، در صورتی که ایران بعد از چین در مقام دوم قرار دارد. البته با توجه به جمعیت دو کشور ایران از نظر سرانه اعدام در مقام اول است.

دیلی میل روزنامه ای عامه پسند به شمار می رود که خوانندگان آن از طبقه متوسط جامعه بریتانیا هستند. کسانی که به بحثها و خبرهای سیاسی و اجتماعی علاقه چندانی ندارند و بیشتر به دنبال خبرها و شایعات درباره خواننده ها، فوتبالیستها و افراد مشهور هستند.

مجازات اعدام برای آخرین بار در بریتانیا در سال ۱۹۴۶ اعمال شد و در سال ۱۹۹۸ این مجازات به طور کامل لغو شد.


ببینید:
واکنش کاربران دیگ به حمله اسراییل به یهودیان چگونه است؟

این اعدام از خشونت پیشگیری نمی کند، آن را تشدید می کند

تمجید از شاه و متلک به رهبر ایران در وبسایت سفارت ایران

۵ نظر »

وب سایت سفارت ایران در پاریس مدتی است در صفحه اصلی خود لینکی را تحت عنوان» گزارش فیگارو در باره تخت جمشید» قرار داده است که در واقع ترجمه ای است از مشاهدات نویسنده ضمیمه هفتگی این روزنامه فرانسوی در تخت جمشید.

اما به نظر می رسد یا مسوولان وب سایت خودشان یک بار هم این مطلب را نخوانده اند یا شیطنت مترجم یا مسوول این صفحه باعث شده است که مطلبی این چنین در وب سایت رسمی وابسته به وزارت خانه ایران مدتها جا خوش کند.

در این مطلب نویسنده نه تنها بارها از محمدرضا شاه پهلوی تمجید می کند، بلکه به آیت الله خامنه ای، رهبر کنونی ایران هم متلک می اندازد. از آن جالبتر این که نظرات پای این مطلب در فیگارو هم ترجمه شده اند و در این نظرات می بینیم که از «حکومت اسلامگراها» بر ایران انتقاد شده است و یک نفر آرزو می کند که با تغییر رژیم در ایران، سفر به این کشور ممکن شود.

قسمتهایی از این مقاله که در وب سایت سفارت ایران منتشر شده است در زیر می آید اما برای خواندن متن کامل آن می توانید بر روی این لینک کلیک کنید. هر چند ممکن است این فایل به زودی از سرور سفارت ایران برداشته شود. در این صورت از این لینک جایگزین استفاده کنید.

فضای خوبی بر محیط [تخت جمشید] حاکم است. صدای موسیقی راک ایرانی به گوش می رسد. حداقل این که این موسیقی از نوع رای یا رپ محلی نیست. در هر حال، شاید خیلی خوشایند آقای خامنه ای نباشد، ولی شبیه به سوره های قرآنی هم نیست.

چهل سال پیش در همین مکان، نمایش دیگری در برابر دیدگان تماشاچیان حاضر در حال اجرا بود. برای بزرگداشت جشنهای ۲۵۰۰ ساله امپراتوری فارس، شاه ایران ۶۰۰ تن از دوستان نزدیک خود را برای این مراسم دعوت کرده بود و به همین تعداد روسای دولتها، پادشاه و وزیر و غیره دعوت شده بودند. برگزیده های کره زمین با اتومبیلهای لیموزین حضور می یافتند و برای اسکان مهمانان تشریفاتی چادرهای فوق العاده مدرن در اطراف محل نصب شده بود. در حالی که امروزه فقط آرماتورهای آن به جای مانده اند.

“در شبی به یادماندنی، مشروبهایی از نوع Dom Pérignon که سرو آنها از سوی Maxim’s انجام می گرفت و سرمهماندارانی که لباسهای Lanvin پوشیده بودند و در ظروف چینی ساخت لیموژ غذا سرو می کردند در محل حضور داشتند.

ایرانیها به پرسپولیس تخت جمشید می گویند و این نامگذاری بعد از اسلامی شدن کشور مورد استفاده قرار گرفت. جمشید یکی از پادشاهان افسانه ای است که فردوسی در شاهنامه خود در قرن دهم از آن سخن می گوید.

نظرات بازدیدکنندگان فیگارو

- جواب به پییر: این که شما می گویید در ایران امنیت بیشتر از پاریس است، پس این کسانی را که به خاطر زنا و ارتداد و غیره محکوم می کنند پس چیست؟ من قبول دارم ایران گذشته بزرگی دارد، ولی متاسفانه از یک هزار سال پیش به این طرف گرفتار «اسلام گرایی» شده است.

- مونتسکیو می گفت چگونه می توان ایرانی بود و من می گویم چگونه می توان این قدر احمق بود؟ قبل از این که این مزخرفات را بنویسید، کمی فکر کنید.

- به محض این که اسلامگراها کشوری را فتح می کنند همه چیز خراب می شود. مثل شمال آفریقا.

من یک شهروند آمریکایی هستم ولی تاکنون جرات نکرده ام به ایران سفر کنم. امیدوارم روزی با تغییر رژیم این سفر ممکن شود.

افسوس که فارس و عظمت این تمدن و بزرگی سازندگان آن و زردشت و پیامبری که احترام به زنان و تحمل را ترویج می کرد بعد از آمدن اسلام چه شده است.


لینک این فایل در وبسایت سفارت ایران در پاریس
لینک جایگزین در سرور تردید
لینک این مطلب در وبسایت فیگارو به زبان فرانسه
ویدیوی این گزارش به زبان فرانسه

«ده تفاوت یک تروریست «آمریکایی» با یک تروریست «غیرآمریکایی

بدون نظر »
نگاهی دقیق به رسانه ها و گفتار سیاستمداران در جهان نشان می دهد که اطلاق واژه «تروریست» و «تروریسم» منحصر بستگی به نژاد و دین فرد عامل کشتار یا تهاجم دارد و و نه وسعت عمل صورت گرفته.

به عنوان نمونه دیدیم که وقتی یک سفیدپوست آمریکایی با هواپیمای کوچک خود را به اداره ی مالیات امریکا در تگزاس کوبید هیچکس اقدام او را یک اقدام تروریستی معرفی نکرد. یا وقتی آندرس برینگ برویک در نروژ دست به اسلحه برد و ۷۷ شهروند بیگناه را کشت رسانه ها به جای «تروریست» از او به عنوان «عامل کشتار نروژ» نام بردند. همین اتفاق حدود یک ماه قبل و درباره جیمز هولمز تکرار شد. مردی که با حمله به سینمای نمایش دهنده فیلم جدید بتمن دوازده نفر را کشت اما چون سفیدپوست بود و آمریکایی کسی از او به عنوان «تروریست» نام نبرد.
در حالی که وقتی محمد المراح که بعدها معلوم شد هیچ ارتباطی با القاعده ندارد در فرانسه با اسلحه ۷ نفر را کشت، احتمالا چون مسلمان بود بلافاصله رسانه ها و سیاستمداران از او به عنوان «تروریست» یاد کردند و می کنند.

متن زیر به این مساله می پردازد که جامعه آمریکا چطور بین کسی که کشتاری را مرتکب می شوند تفاوت قائل می شود و با توجه به نژاد و مذهب نسبت به اطلاق واژه تروریست به آنها تصمیم می گیرد.

۱- رسانه ها و سیاستمداران به تروریست سفیدپوست، تروریست نمی گویند بلکه به او «فرد مسلح» می گویند. یعنی کسی که یک اسلحه در اختیار دارد. درست مثل بقیه آمریکاییها.

۲- تروریستهای سفیدپوست به عنوان افرادی مشکل دار و منزوی معرفی می شوند در حالی که تروریستهای دیگر را بخشی از یک برنامه ترور بین المللی معرفی می کنند. حتی اگر آنها هم افراد تک و تنهایی باشند که به هیچ جا وابسته نیستند.

۳- تحقیق و تفحص درباره تروریستهای سفیدپوست ممکن است باعث خشم اعضای کنگره آمریکا بشود اما تحقیق درباره تروریستهای دیگر حتی باعث می شود که شما ارتقای درجه در کارتان بگیرید.

۴- بعد از کشتار با اعضای خانواده تروریستهای سفیدپوست مصاحبه می شود و از آنها می پرسند که چه موضوع خاصی باعث شد شخص مورد نظر به این راه کشیده شود. اما به خانواده تروریستهای دیگر تقریبا هیچ توجهی نمی شود.

۵- تروریستهای سفیدپوست بخش غیرمهمی از یک گروه خطرناک هستد اما تروریستهای خارجی به عنوان جریان اصلی یک طیف خطرناک معرفی می شوند.

۶- کشتاری که به وسیله یک تروریست سفیدپوست صورت می گیرد یک «اتفاق» است اما ترورهای دیگر حتما با یک طرح توطئه خطرناک همراه هستند.

۷- وقتی در رسانه ها از تروریستهای سفیدپوست صحبت می شود هیچ اشاره ای به نژاد یا مذهب آنها نمی شود اما وقتی از تروریستهای خارجی صحبت می شود حتما نژاد و مذهب آنها هم ذکر می شود.

۸- هیچکس فکر نمی کند که یک تروریست سفیدپوست نماینده همه آمریکاییها یا سفیدپوستها است اما وقتی یک شخص غیرآمریکایی یا غیرسفیدپوست کشتاری را مرتکب می شود، آن فرد به عنوان نماینده همه آن اقلیت شناخته می شود.

۹- تروریستهای سفیدپوست را افرادی معتاد به الکل یا بیمار روانی معرفی می کنند اما تروریستهای دیگر را افرادی با روح و روان سالم معرفی می کنند که با هدف دست به اقدام تروریستی زده اند.

۱۰- برای مواجهه با تروریستهای سفیدپوست ظاهرا هیچ راهی وجود ندارد. گفته می شود که کنترل سلاح راه مقابله با آنها نیست و دولت هم نمی تواند کاری کند. اما صدها میلیون دلار براحتی خرج می شود تا با بازجویی از ۶۰ میلیون خارجی در هر سال جلوی تروریستهای دیگر گرفته شود.


این متن ترجمه ای است از این مقاله با اندکی تغییر
Top Ten differences between White Terrorists and Others

حمله اتمی ایران به اسراییل چگونه خواهد بود؟

۶۸ نظر »

ویدیویی به نام «آخرین روز [اسرائیل]» منتشر شده است که در آن حمله اتمی ایران به اسرائیل به تصویر کشیده شده است.

این ویدیو در روزهایی منتشر شده که تهدیدهای اسراییل علیه ایران پررنگ تر و عیان تر از گذشته شده است. تهدیدهایی که گهگاهی با همراهی مقامهای آمریکایی هم همراه شده اند.

داستان این حمله در یکی از روزهای ماه فوریه سال ۲۰۱۳ میلادی در بیت المقدس رخ می دهد که در ابتدای ویدیو از آن به عنوان «بیت المقدس (اورشلیم): پایتخت سابق اسرائیل» نام برده شده است. چرا که بر اساس این داستان اسراییل نابود شده است.

این ویدیوی پنج دقیقه ای با فرار چند نفر با خودرویشان از بمباران آغاز می شود. اما هنگام فرار در جاده متوجه می شوند که این حمله وسیع تر از آن چه بوده که فکر می کنند.

این ویدیو که به نظر می رسد یکی از سرنشینان خودرو آن را ضبط کرده است، تلاش می کند صحنه ها را به طور مستند به تصویر بکشد.

نقطه اوج این ویدیو از دقیقه ۳:۴۰ به بعد است که تصاویر هولناک و نفس گیری از حمله اتمی فرضی ایران به نمایش گذاشته می شود.

بر اساس داستان این ویدیو به نظر می رسد ارتش اسراییل با بودجه ای معادل دو برابر نیروهای مسلح ایران غایب است و ایران با سلاح هسته ای به جنگ شهروندان بی دفاعی رفته است که هیچ پناهگاهی ندارند.

شبکه تلویزیونی بریتانیایی اسکای گزارشی درباره این فیلم تهیه کرده است که در روز ۱۶ اسفند ۱۳۹۰ (۵ مارس ۲۰۱۲) پخش شد. این گزارش را که حاوی مصاحبه با سازنده فیلم و شهروندان اسراییل است از اینجا می توانید ببینید.

نکته جالب این است که حدود شش ماه پیش و در سال ۲۰۱۱ میلادی هم ویدیویی با مضمون مشابه منتشر شده بود که داستانش حمله ایران به اسراییل در سال ۲۰۱۲ میلادی بود. این ویدیو را می توانید از اینجا ببینید.

ببینید:

تاریخ می گوید خطر حمله اسرائیل به ایران جدی است

پیراهن فراماسونری بر تن پسر تازه مسلمان الیور استون

۴ نظر »

خبرگزاری نیمه رسمی فارس گزارش کرده است که شان استون، پسر اولیور استون، کارگردان مشهور آمریکایی در ایران مسلمان شد و نام علی را برای خود برگزید. خبر مسلمان شدن او در خبرگزاری فارس با عکس گردنبند شمشیر دوالفقار منتشر شده است.

ساعاتی پس از انتشار این خبر، خبرگزاری فرانسه (AFP) از قول خبرگزاری فارس همین خبر را منتشر می کند اما با یک عکس جالب!

عکسی که شان استون را با تی شرتی نشان می دهد که نماد معروف فراماسونها را بر خود دارد: نماد معروف هرم و یک چشم نورانی که با اندکی دقت در عکس نمایان می شود.

جالب اینجاست که این شمشیر ذوالفقار که خبرگزاری فارس می گوید قبل از مسلمان شدن هم بر گردن شان استون بود، دقیقا همان جایی نشسته است که چشم نورانی فراماسونری در عکس دیگر بود.

شان استون

شان استون- قبل و بعد

شان استون که در چند فیلم پدرش نقشهایی جزیی را به عهده داشت چند فیلم هم ساخته است و برای ساخت مستند جدیدش در ایران به سر می برد.

اولیور استون، پدر شان استون یک یهودی است که البته از منتقدان آن چه قدرت بیش از اندازه یهودیها در دنیا می نامد است. او برای ساخت فیلم مستندی درباره محمود احمدی نژاد از مقامهای ایران درخواست مجوز کرده بود که پس از کش و قوسهای فراوان با آن موافقت شد.

عذرخواهی بی بی سی برای نمایش مستند سفارشی دولتها

۱ نظر »

آیا تا به حال پس از تماشای یک مستند تلویزیونی از یک شبکه معتبر با خود گفته اید که محتوای آن یک طرفه و به اصطلاح «سفارشی» بود؟

اگر پاسخ به این سوال منفی است شاید خبری که امروز درباره عذرخواهی بی بی سی منتشر شد باعث شود بار دیگر که برنامه های تلویزیونی را با دقت تر تماشا کنید. چرا که همیشه این امکان وجود دارد که یک دولت یا یک شرکت قدرتمند از این طریق،‌ زیرکانه  قصد فریب شما را داشته باشد.

یی بی سی روز یکشنبه،‌ سیزدهم فوریه ۲۰۱۲،‌ به طور رسمی از ۷۴ میلیون مخاطب خود در سرویس جهانی بی بی سی عذرخواهی کرد. این شبکه بیانیه هیات حاکم بر بی بی سی را که بی بی سی تراست نام دارد پخش کرد و اعلام کرد که در برخی از مستندهایش که به وسیله شرکتهای واسطه ساخته شده بود، کسانی یا دولتهایی سرمایه گذاری مالی کرده  بودند که حضور آنها ممکن است بی طرفی بی بی سی را زیر سوال ببرد. به بیان دیگر ممکن است این سوال پیش بیاید که برنامه ها سفارشی ساخته شده اند.

روزنامه ایندپندنت در مطلبی که در این مورد نوشته است می گوید سال گذشته ایندپندنت افشا کرده بود که بی بی سی به ازای ساخت بعضی از مستندها به یک شرکت رسانه ای که در لندن است به نام اف بی سی مدیا فقط یک پوند به طور صوری پرداخته است. به این ترتیب این مستندها در واقع به طور مجانی ساخته شده اند. اما سوال اینجاست که چرا و این کار چه اشکالی دارد؟

پاسخ این سوال با نگاهی به فهرست مشتریان شرکت اف بی سی مدیا آشکار می شود.

در یک مورد مثلا دولت مالزی هفده میلیون پوند (حدود پنجاه میلیارد تومان) به این شرکت پرداخته بود تا در مستندی به نام «ارتباطات استراتژیک جهانی» وجهه مثبتی را از نقش دولت مالزی در رابطه با صنعت بحث برانگیز روغن نخل به نمایش بگذارد.

ماجرای فیلم مستند دیگری که این شرکت ساخته به نام «چشم سوم:‌ مصر» جالب تر است. موضوع این مستند که دقیقا یک ماه بعد از سقوط حسنی مبارک در سال ۲۰۱۱ میلادی پخش شد، بررسی اوضاع این کشور پس از حسنی مبارک بود.

حالا مشخص شده که شرکت سازنده مستند در واقع با نمایندگان روابط عمومی رژیم حسنی مبارک قرارداد بسته بود تا در این مستند به نوعی به مردم هشدار بدهد که خلا قدرت ناشی ازسقوط حسنی مبارک ممکن است به ضرر آنها تمام بشود.

با دانستن این موضوع تماشای این مستند شاید لطف دیگری داشته باشد. چرا که این بار با این که می دانیم مستند را یک شبکه معتبر به نام بی بی سی با آن همه سابقه درخشان در مستندسازی پخش کرده، می توانیم منتقدانه به تماشایش بنشینیم و به دنبال نکاتی بگردیم که شاید در حالت عادی از دیدمان مخفی می ماند.

برای تماشای این مستند می توانید بر این لینک کلیک کنید.

تماشای این فیلم به سادگی نشان می دهد که چگونه سازندگان تلاش کرده اند این طور القا کنند که «بهار عربی» در مصر ممکن است آن قدرها هم که به نظر می رسد مفید نباشد.

در دقایق ابتدایی برنامه کارشناس برنامه که دیپلمات سابق آمریکا است می گوید:‌‌‌ «بسیار دشوار است که از راه خیابان بتوان به دموکراسی واقعی رسید.»

در دقیقه ۱۶ راوی مستند می گوید که بعضیها نگران خلا قدرت ایجاد شده در مصر هستند و این که چه کسی آن را پر خواهد کرد. سپس همان کارشناس  می گوید :‌‌ «من نگرانم مردمی که علیه سرکوب به خیابانها ریختند در نهایت دیکتاتور دیگری را جای دیکتاتور قبلی بنشانند و انقلابشان غارت شود.»

بلافاصله کارشناس دیگری که اروپایی است می گوید:‌ «دموکراسی سیستمی است که الزاما دوست شما برنده نمی شود. بلکه دموکراسی اجازه می دهد که مردم گاهی رهبران بد را انتخاب کنند.»

حالا نوبت راوی است که برنامه را با اشاره به گروه اسلامگرای اخوان المسلمین پیش ببرد.

کارشناس برنامه می گوید:‌ «اخوان المسلمین من را می ترساند.»

سپس سخنگوی اخوان المسلمین می گوید که اسلام با دموکراسی سازگار است و به همه مذاهب احترام می گذارد.

اما بلافاصله پس از او قسمتی از سخنرانی یکی از رهبران معنوی اخوان المسلمین نشان داده می شود که او به زبان عربی می گوید:‌ «کاری که هیتلر با آنها (یهودیها)‌ کرد مجازات الهی بود که بر آنها نازل شد.»

سپس راوی به بررسی اخوان المسلمین و شبکه گسترده آن در جهان می پردازد که در مواردی از طرف مقامهای آمریکا برای فعالیت تروریستی مورد سو ظن هم قرار گرفته است.

پس از موضوع اخوان المسلمین،‌ مستند به موضوع اقتصاد مصر می پردازد. راوی برنامه می گوید:‌ «مصر همچنان با مشکل ریشه ای فقر روبرو است. در حالی که در زمان حسنی مبارک شاهد پیشرفتهایی بودیم.»  سپس نوبت یکی از شهروندان مصری است که می گوید:‌‌ «دولت قبلی (حسنی مبارک) در زمینه اقتصادی موفق عمل کرد.»

اگر این مستند را تماشا کردید،‌ پاسخ شما به پرسشی که در ابتدای این مطلب مطرح شد چیست؟

وقتی اعضای بدن انسان در اروپا به فروش می رسد

۲ نظر »
یک شبکه تلویزیون آلمان مستندی را نمایش داده است که در آن به موضوع تجارت اعضای بدن می پردازد. این مستند که «وقتی اعضای بدن انسان به فروش می رسد» نام دارد نشان می دهد که چگونه خانواده های فقیر اوکراینی بدن مردگان خود را می فروشند. یک شرکت آلمانی نقش واسطه را ایفا می کند و بعد از خرید بدن مرده ها آن را برای استفاده در جراحیهای پیوند اعضای بدن در اروپا و آمریکا آماده می کند. برای تماشای این مستند می توانید بر روی این لینک کلیک کنید. لینک قسمتهای بعدی در توضیحات همین لینک است.

تماشای این مستند گزارشی از مجله اشپیگل را به یاد من آورد که دو سال قبل منتشر شده بود. اشپیگل در این گزارش به همین موضوع پرداخته بود و درباره همان شرکت آلمانی نوشته بود که در این مستند درباره آن صحبت می شود. گزارش اشپیگل را می توانید در ادامه بخوانید.

SPIEGEL
شرکت آلمانی Tutogen اعضای بدن مرده ها را از بازماندگانشان می خرد و بعد از پرداخت کردن آنها به منظور استفاده ی پزشکی به فروش می رساند. فعالیتهای این شرکت به همان اندازه که پولساز است، مخفیانه و زیرزمینی انجام می شود. در عین حال گستره ی فعالیت این شرکت از اوکراین به آلمان و از آلمان به امریکا کشیده شده است.

آناتولی کرژاک، بازنشسته و مهندس سابق اوکراینی در ۵ آگوست ۲۰۰۴ درگذشت. جنازه اش در ۲ بامداد به پزشکی قانونی کیِف منتقل شد و در همان هنگام با دخترش تماس گرفته شد که فردا به دفتر پزشکی قانونی جهت دریافت اطلاعات بیشتر مراجعه کند.

کرات، دختر متوفی برای نخستین بار بود که یکی از اقوام نزدیکش را از دست می داد و بسیار ناراحت بود. در همین حال یکی از کارمندان به او نزدیک شد و با او درمورد پیئند پوست صحبت کرد. کرات که از صحبتهای وی چیزی نمی فهمید با عصابانیت به او گفت: “من را تنها بگذار. چیزی از حرفهات نمی فهمم و نمی خوام به حرفهات گوش بدم.” اما این کارمند سمج، دست از سر کرات برنداشت و به او فرمی داد و از وی خواست که آن را امضا کند. به کرات گفته شد که امضای این فرم سبب می شود آنها بتوانند از پوست پدرش برای پیوند پوست اطفالی که دچار سوختگی شده اند استفاده بکنند. کرات که با شنیدن این حرف دلش به رحم آمده بود، با شنیدن این حرف گویا هیپنوتیزم شده و فرم را امضا کرد.

قیمتی که شرکت آلمانی Tutogen به اوکراین برای اجزای مختلف بدن می پردازد (Photo: Spiegel)

قیمتی که شرکت آلمانی Tutogen به اوکراین برای اجزای مختلف بدن می پردازد. (بر روی عکس کلیک کنید) (Photo: Spiegel)

اما حالا کرات با کمک افشاگری اشپیگل فهمیده است که آن مرد در واقع کارمند پزشکی قانونی نبوده است. بلکه کارمند شرکت تجارت اندام مردگان است که ارتباط نزدیکی با پزشکی قانونی اوکراین دارد.

کرات که مادر دو فرزند است حالا می داند که بر خلاف ادعای آن مرد، پوست پدرش برای پیوند پوست اطفال استفاده نشده است. بلکه شرکت اوکراینی تمام اندام قابل استفاده ی پدرش را به شرکت آلمانی Tutogen Medical GmbH صادر کرده است. آنها هم با استفاده از این اندام محصولات مورد نیاز بازار امریکا را تامین کرده اند.

علاوه بر پوست، تاندونها، استخوانها، و غضروفها از اجساد جدا و به آلمان فرستاده می شوند. کرات می گوید: “این خبر من را شوکه کرد. اگر می دونستم می خواهند این همه از اندام پدرم را جدا کنند، هرگز به انجام اون رضایت نمی دادم.”

تجارت پرسود

این اتفاقی است که به طور معمول در بخش محدود اما بسیار پرسود صنعت پزشکی اوکراین رخ می دهد. این اندام برای ساخت اندام مصنوعی استفاده می شوند. برای این کار آنها تقریبا هر چیزی که در بدن وجود دارد را می توانند بازیافت کنند: استخوان، غضروف، تاندون، ماهیچه، پوست، قرنیه ی چشم، پریکارد (بافتهای اطراف قلب)، و دریچه های قلب. به زبان تخصصی این صنعت به همه ی اینها “بافت” می گویند.

این شرکتها استخوانها را تمیز می کنند، و سپس می برند و با اره های مخصوص به اشکال مطلوب درمی آورند. سپس بعد از استریلیزه کردن، بسته بندی می کنند و به بیش از ۴۰ کشور صادر می کنند. با تجویز دکتر حتی شما قادر هستید محصولات Tutogen را آنلاین سفارش دهید.

با این حال بازار این محصولات، بافت، در آلمان هنوز محدود است. به عنوان مثال سالانه تنها حدود ۳۰۰۰۰ پیوند استخوان در آلمان صورت می گیرد. که اغلب آنها پیوند استخوان لگن و ستون فقرات است. در حالی که داستان در امریکا کاملا متفاوت است. طبق آمار آکادمی جراحان اورتوپد امریکا، سالانه بیش از یک میلیون قطعات استخوانی در جراحی پیوند استخوان در امریکا استفاده می شود. در هیچ کشور دیگری به جز امریکا امکان انجام چنین تجارت پررونقی وجود ندارد.

اگر اجزا و اندام یک جنازه به طور کامل از هم جدا شوند و پرداخت و آماده ی فروش شوند، این فرآیند حدود ۲۵۰ هزار دلار هزینه در بر دارد. مارتینا کلر، روزنامه نگار و یکی از نویسندگان این مقاله ی اشپیگل می گوید: “این صنعت در امریکا سالانه حدود ۱ میلیارد دلار برای صاجبانش پول به ارمغان می آورد.” وی نویسنده ی کتاب “آدمخواری: جنازه ی انسان به عنوان منبع” می باشد.

چالشهای قانونی و اخلاقی

این اتفاق سوالات بیشمار قانونی و اخلاقی را در پی دارد. مثلا پروسه ی قانونی مواد خام این صنعت که اجزای بدن مردگان است چگونه انجام می شود؟ و یا آیا الزامی برای تولید اندام مصنوعی به ایرن روش، حتی از نظر پزشکی، وجود دارد؟
کلاوس-پیتر گونتر، رییس انجمن جراحاناورتوپد آلمان اعتقاد دارد اندام مصنوعی درست شده از بدن مردگان الزاما همیشه انتخاب اول ما نیست. وی می گوید: “قاعده ی طلایی در کار ما برداشتن بافت از خود بیمار است. راه های دیگر تنها زمانی مورد بررسی قرار می گیرند که بافتهای برداشته شده از بیمار ناکافی باشند.” وی راه های جایگزین را استخوان حیوانات، اجزای مصنوعی ساخته شده از مواد سرامیکی و یا استخوانهای اهدا شده ی انسان بر می شمرد.
وی می گوید: “منبع تامین کننده ی این استخوانهای اهدایی اغلب استخوانهای به جا مانده از کسانی است که تحت عمل پیوند لگن مصنوعی قرار گرفته اند. بنابراین ما نیازی به استخوانهای مردگان نداشته ایم.”

در امریکا برای استفاده از اندام مردگان، پزشکان با چالشهای اخلاقی بسیار کمتری از پزشکان آلمانی مواجه هستند. آنها حتی از این کارها برای جراحیهای زیبایی نیز استفاده می کنند.

حال سوال اینجا است که آیا می توان بدن مرده ها را برای جراحیهای زیبایی قصابی کرد؟ اینگرید اشنایدر مخالف سرسخت این اقدامات است. وی که یک دانشمند اهل سیاست از هامبورگ است به مدت ۱۵ سال علیه بازیافت اندام مردگان مشغول فعالیت بوده است. وی عضو پیشین کمیسیون بررسی قوانین و اصول اخلاقی در پزشکی مدرن بوده است. اشنایدر می گوید: “جنازه ی یک انسان منبع مواد اولیه نیست که بتوان آن را خرید و فروش کرد.”

در عین حال وی اعتقاد دارد اگرچه توقع ممنوع شدن کامل خرید و فروش اندام مرده ها غیر واقعگرایانه است، باید برای آن حد و مرز مشخص کرد.

سازمان بهداشت جهانی (WHO)، پارلمان اروپا، و اتحادیه ی اروپا همگی متفق القول هستند که جنازه ی انسان چیزی فراتر از اشیاء دیگر است و همگی تجارت اجزای بدن را محکوم کرده اند.

دفتر مرکزی شرکت در Neunkirchen آلمان. در روستایی با 8000 نفر جمعیت | ورودی پزشکی قانونی در شهر کیِف اوکراین |
قبرستان در پزشکی قانونی کیف | عکسی از محلی که کالبدشکافی مردگان صورت می پذیرد در شهر نیپروپتروفسک اوکراین | تصویری مربوط به پرونده ی تجارت غیرقانونی اجزای بدن انسان در امریکا

منبع:

Spiegel: Inside a Creepy Global Body Parts Business (28/08/2009)

اشتباه بزرگ بن لادن

۴ نظر »

Time
هدف بن لادن فقط کشتن آمریکاییها نبود. او می خواست با نمایندگی کردن از نوعی اسلام تندرو، آمریکایی ها را وارد جنگی بی پایان با اسلام و مسلمانان کند تا آمریکا در این باتلاق خودساخته غرق شود.

او شاید در برخی جنبه ها موفق بود اما قطعا در از بین بردن «روح آمریکایی» موفق نبود.

جنگ برای آمریکا سه هزار میلیارد دلار هزینه داشت و کشور را دچار کسری بودجه بی سابقه ای کرد. رقبای تازه اقتصادی مقابل آمریکا قد علم کردند، اما آمریکا همچنان قدرتمندترین ابرقدرت جهان باقی ماند. چرا؟

بن لادن فکر می کرد همان بلایی را سر آمریکا می آورد که شوروی سابق در دهه آخر حیاتش سرش آمده بود. در آن زمان سطح زندگی در شوروی به میزان بسیار پایینی رسیده بود و رشد جمعیت به مقدار قابل ملاحظه ای کم شده بود.

در حالی که اوضاع در زمان حملات یازده سپتامبر در آمریکا کاملا متفاوت بود. یک دهه قبل از حادثه یازده سپتامبر آمریکا بیشترین رشد جمعیت خود پس از جنگ جهانی دوم را تجربه کرد. اندکی بیش از سیزده درصد. مقدار زیادی از این رشد جمعیت مرهون ورود مهاجران به آمریکا است.

اما رمز موفقیت آمریکا فقط شمار بالای تازه واردها نیست، بلکه کاری است که آنها انجام می دهند. ژوزف نی، در کتاب آینده قدرت می نویسد در سال ۱۹۹۸ میلادی مهندسان متولد هند یا چین یک چهارم شرکتهای تکنولوژی در سیلیکون ولی، قلب تکنولوژی آمریکا، را اداره می کنند. در سال ۲۰۰۵ میلادی یک چهارم کسب و کارهای کوچک را مهاجران راه انداخته اند. مطالعه دیگری نشان می دهد که احتمال این که یک مهاجر در آمریکا درخواست ثبت اختراع یا اکتشاف کند سه برابر یک فرد متولد آمریکا است.

آن طور که ژوزف نی می نویسد، ارزشمندترین دارایی بلندمدت کشور آمریکا «جذب بهترین افراد از سراسر دنیا و فراهم کردن محیطی برای آنها است که بتوانند خلاقیت خود را شکوفا کنند.»

پس از شنیدن خبر مرگ بن لادن من هم مثل خیلی از آمریکاییها از خانه به طرف کاخ سفید حرکت کردم. مردمی را که در آنجا دیدم ترکیبی بودند از آمریکاییها و مهاجران و فرزندان مهاجران که عمدتا جوان بودند و این فرهنگ را نمایندگی می کردند.

آمریکا پیروز شد، آمریکا دموکراسی را به عراق آورد

۲۳ نظر »

آمریکا امروز با خروج آخرین نیروهای خود از عراق پایان «حضور رزمی» خود را در عراق اعلام کرد. البته همچنان ۵۰ هزار نیروی نظامی آمریکایی در عراق خواهند ماند که کارشان آموزش نیروهای عراقی است.

در بین تمام خبرها و تحلیلها درمورد این اتفاق مهم، این ویدئوی ۱۲ ثانیه ای ذهن من را به خود مشغول کرده. سربازی که در حال بازگشت از عراق با شادی فریاد می زند:

ما به خونه برمی‌گردیم
ما پیروز شدیم
دیگه تموم شد
آمریکا…
ما دموکراسی را به عراق آوردیم
دوستتون دارم
دوستتون دارم

از صبح که این خبر را شنیده ام بارها و بارها این ویدئو را دیده ام. سربازی که صادقانه تر از همه سیاستمداران آمریکایی از دیدگاه آمریکا به حمله نظانی به عراق پرده بر می دارد. تفکری که اعتقاد دارد آمریکا با حمله و حضور نظامی در عراق کالای گرانبهای دموکراسی را به این کشور آورد.

We are going home
We won
It’s over
America
We brought democracy to Iraq
I love you
I love you


Page 1 of 812345...Last »
Simplified Theme by Nokia Theme transform by TowFriend | Powered by Wordpress | Aviva Web Directory
XHTML CSS RSS