محمد جواد ظریف، وزیر امور خارجه ایران در روز ۱۳ سپتامبر ۲۰۱۶ مقالهای در نیویورک تایمز منتشر کرد. او در این مقاله به مردم جهان درباره خطرات وهابیت هشدار می دهد و انتقادهای بیسابقهای از عربستان سعودی میکند.
نوک پیکان انتقادهای جواد ظریف، شرکتهای روابط عمومی (PR) است که برای حمایت از عربستان سعودی پول می گیرند. تصادفی نیست که درست یک روز پس از انتشار مقاله آقای ظریف، زلمی خلیل زاد، مقالهای در پولیتیکو منتشر می کند و درباره «سیاستهای جدید» عربستان سعودی صحبت می کند.
آقای خلیل زاد می گوید که عربستان سعودی به اشتباه خود در حمایت از تروریسم پی برده است و در سیاستهای «جدید» و «صادقانه» خود، تروریسم را دشمن خود می داند.
یادآوری می کنم که زلمی خلیل زاد، یکی از دیپلماتهای ارشد دولت بوش و از نزدیکترین مشاوران او بعد از یازده سپتامبر بود.
ترجمه بخشی از این مقاله در ادامه آمده است اما توصیه می کنم که کل مقاله را بخوانید.

در سفر اخیر من به عربستان سعودی، با اعتراف تکان دهندهای روبرو شدم. در گذشته، هروقت که ما مسئله تامین بودجه افراط گرایان اسلامی را با سعودیها مطرح می کردیم، فقط انکار می شنیدیم. اما در این دوره از جلسات که با حضور ملک سلمان، ولیعهد نایف، معاون ولیعهد، محمد بن سلمان و چندین وزیر برگزار شد، یکی از مقامهای عربستان اعتراف کرد: «ما شما را گمراه کردیم.» او توضیح داد که حمایت عربستان از افراط گرایی اسلامی در آغاز اوایل دهه شصت میلادی به عنوان مقابله با ناصریسم بود. ناصریسم، ایدئولوژی سیاسی سوسیالیستی بود که از تفکر جمال عبدالناصر ریشه می گرفت و عربستان سعودی را تهدید می کرد. این ایدئولوژی به جنگ بین دو کشور مصر و عربستان سعودی در امتداد مرز یمن منتهی شد. تاکتیک افراط گرایی اسلامی به آنها اجازه داد که ناصریسم را مهار کنند. عربستان سعودی به این نتیجه رسید که اسلام گرایی می تواند یک ابزار قدرتمند با کاربرد وسیع تر باشد.
تحت این سیاست جدید و صادقانه، رهبری عربستان همچنین به من توضیح داد که حمایت از افراط گرایی در واقع راهکار مقاومت در برابر اتحاد جماهیر شوروی بود. این حمایت، اغلب در همکاری با آمریکا در کشورهایی مثل افغانستان در دهه هشتاد میلادی صورت می گرفت. در این عرصه هم آنها استدلال می کردند که این تاکتیک موفقیت آمیز بوده است. بعدتر و در رقابت ژئوپلیتیکی بین کشور عربستان و ایران، آن را در برابر جنبشهای شیعی مورد حمایت ایران به کار گرفتند.
اما عربستان سعودی می گوید با گذشت زمان این حمایت از افراط گرایی تبدیل به تهدیدی برای خود آنها و غرب شده است. آنها هیولایی را خلق کرده بودند که شروع به بلعیدن خودشان کرده است. این مقام بلندپایه عربستان سعودی ادامه داد: «ما تا یازده سپتامبر نمی توانستیم به این مساله اعتراف کنیم، چون می ترسیدیم که شما ما را رها کنید یا با ما مثل یک دشمن رفتار کنید. به همین دلیل تا آن زمان فقط در حال انکار بودیم.»
اما دلیل این صراحت جدید چیست؟ اول، سوال اصلی این است که این سیاست جدید واقعا تا کجا پیش می رود؟ واضح است، که سوالاتی وجود دارد مثل این که آیا برخی از گروههای سنی افراطی، مانند جبهه نصرت در سوریه، هنوز هم از عربستان پول می گیرند یا نه.
در تفکر جدید، عربستان سعودی افراط گرایی اسلامی را به عنوان یکی از دو تهدید عمده خود می داند. تهدید دیگر ایران است. من به خاطر دارم که که ملک عبدالله از من خواسته بود که پیغام او را مبنی بر تصویب طرح «قطع کردن سر افعی» به جورج بوش، رئیس جمهوری آمریکا در سال ۲۰۰۶ برسانم. یعنی حمله به ایران و سرنگون کردن رژیم این کشور. رهبری جدید، مانند پیشینیان خود، ایران را مسئول بیثبات کردن منطقه و بسیاری از درگیریها می داند.
به عبارت دیگر، به نظر می رسد که رهبری جدید عربستان، «ایدئولوژی» را به نفع «نوسازی» کمرنگ کرده است. یکی از مقامات ارشد عربستان به صراحت گفت که این کشور به دنبال یک «انقلاب تحت پوشش مدرن سازی» است. به این معنی که مدرنیزاسیون، عامل پیش برنده سیاستهای عربستان است.
اما آیا این کشور موفق می شود؟
منبع عکس: نیویورک تایمز






نخستین واکنش از سوی واشنگتن شنبه بعد از ظهر ابراز شد. کاخ سفید در یک بیانیه ی محتاطانه اعلام کرد: “همانند بقیه ی دنیا ما هم تحت تاثیر مباحث حول و حوش انتخابات ایران قرار گرفته ایم. ما تمام اتفاقات مربوط، از جمله گزارشهای مرتبط با تقلب در انتخابات را از نزدیک زیر نظر داریم.” یکشنبه صبح آقای جوزف بایدن، معاون ریاست جمهوری امریکا، به نظر می رسید که تحت فشار بیشتری قرار گرفته بود تا در تلویزیون رسمی امریکا اعلام کند شک و شبهه ی فراوانی درمورد نتایج انتخابات ایران وجود دارد. دوشنبه بعد از ظهر سخنگوی وزارت خارجه اندکی پیش تر رفت و گفت: “ما عمیقا از “گزارشهای” مربوط به خشونت و ناهمگونیهایی که در آرا وجود دارد ناراحتیم.” سوال اینجا است که چرا با وجود این که همه ی ما تصاویر واضح خشونتها از ایران را دیده ایم، هنوز مقامات امریکایی از واژه ی محتاطانه ی “گزارشها” ی خشونت استفاده می کنند؟ البته شاید بتوان گفت نحوه ی برخورد واشنگتن با انتخابات ایران همانند سیاستهای امریکا در برابر ایران همچنان مبهم است. هرچند دلایل خوبی برای این عدم شتاب در قضاوتهای کاخ سفید وجود دارد. همه ی ما اشتباه احمقانه ی امریکا و بوش را در ماجرای کنار زدن هوگو چاوز از قدرت در سال ۲۰۰۲ به خاطر می آوریم. این اقدام امریکا هم اشتباه بود و هم با تشدید احساسات ضد امریکایی تاثیر معکوس داشت. ولی با این حال حداقل مشخص بود، بوش طرفدار کدام جناح درگیر بود.
جالب اینجا است که ۴ سال پیش دولت بوش حتی پیش از انتخاباتی که منجر به انتخاب آقای احمدی نژاد شد، آن را محکوم کرد. چرا که معتقد بود انتخابات، توسط شورای نگهبان منصوب رهبری هدایت می شود. انتخابات امسال هم به همان شیوه برگزار شد. شیوه ای که اساسا نمی تواند منصفانه و آزادانه برگزار شود. با این حال چرا اوباما در خصوص آن این اندازه محتاطانه برخورد کرده است؟ اول از همه شاید اوباما می خواهد روابط ایران-امریکا را مستقیما به موضع گیریش در این خصوص پیوند ندهد. پیشاپیش انتقاد کردن از انتخاباتی که هنوز برگزار نشده بود، شاید فقط به تندروها در ایران کمک می کرد و به ضرر اصلاح طلبان تمام می شد. این موضع گیری می توانست تفکری را که اعتقاد به دخالت امریکا در امور داخلی ایران دارد تقویت کند و در نهایت گفتگوهای آینده را دچار مشکل کند. سکوت آقای اوباما شاید در نهایت به نفع اصلاح طلبان باشد و به آنها کمک بیشتری در راستای ایجاد تغییرات اساسی کند. دلیل دیگر سکوت کاخ سفید شاید این باشد که آنها می دانند در نهایت صرف نظر از این که چه کسی برنده ی انتخابات می شود، باید با رهبر ایران کار کنند. به نظر می رسد استراتژی این دوره ی آقای اوباما اینچنین باشد. تیم سیاست حارجی آقای اوباما بر خلاف تیم آقای بوش که یک تیم ایده آل گرایانه بود، یک تیم عملگرا است. آقای اوباما از اشتباهات دوران بوش در عرصه ی سیاست خارجی درس گرفته است. وی می داند که سیاست مزورانه ی جورج بوش در قبال کشورهایی که مدل امریکایی دموکراسی را تقلید می کردند فایده ای برای امریکا ندارد. همان طور که روزنامه ی واشنگتن پست اشاره کرد، پاسخ گنگ کاخ سفید به حوادث ایران بیانگر دوراهی ای است که اوباما بر سر آن قرار دارد. اما به هرحال وی باید روزی نظر روشنش را در این مورد صادر کند. نظری که شاید بر نحوه ی تعامل امریکا با ایران در امور حیاتی مثل برنامه ی اتمی این کشور اثر زیادی داشته باشد. در واقع مواضع امریکا هرچه باشد، گزینه ی گفتگو با ایران همچنان بر روی میز خواهد بود. چرا که واشنگتن همچنان با بسیاری از کشورهای غیر دموکراتیک روابط دوستانه ای دارد. سکوت اوباما در پیشاپیش محکوم کردن انتخابات و نیز احتیاطش در واکنش نشان دادن به نتیجه انتخابات بسیار خردمندانه به نظر می رسد. اما سوال اینجا است که آیا در این بین اخلاق قربانی عملگرایی نمی شود؟ انتقاد عمده ای که از جورج بوش می شد این بود که وی بسیار ساده انگارانه به مسائل نگاه می کرد و همه ی امور را سیاه و سفید می دید بدون اندکی ظرافت در تحلیل امور. اما اگر بوش بر سر کار بود، حداقل ما اکنون نظر رییس جمهور امریکا را درمورد اتفاقات اخیر ایران می دانستیم!

وانمود می کند که در این جنگ در کنار فلسطینیان حضور دارد که تاکنون حتی یک گلوله علیه اسراییل شلیک نکرده است. ادامه ی این جنگ آن چیزی است که تهران می خواهد. چرا که توجه افکار عمومی دنیا را از برنامه های هسته ایش منحرف می کند.